Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2008

کوتاه

کارتمو از تو کیفم در آوردم و با 2000 تومن پول گذاشتم جلوی خانومه و گفتم : لطفا اینو برای من شارژ کنید.

خانومه همونطور که مشغول کارش بود یه ذره به کارت من نگاه کرد و به کارش ادامه داد . با تعجب نگاش کردم و گفتم : بخشید من عجله دارم !

برگشت گفت : ما اینجا کارت عابر بانک شارژ نمی کنیم !!!

  • می خواستم بلیط مترو شارژ کنم!! ملی کارتمو داده بودم بهش !!!!!!!!!!

+ حکایت منم شده حکایت این جوکا !!! می گفتن 5000 تومنی رو پشت نویسی نکنین ! حالا باید بگن ملی کارتتونو توی مترو شارژ نکنین !!!

+ شدم یه دروغگوی تمام عیار !!! وقتی ازم می پرسن چطوری ؟ می گم خوبم !!!! در صورتیکه جواب اینه : اصلا خوب نیستم !!! خوب نیستم … نیستم ….

» در زندگی فهمیده ام که هیچ آرایشی ، هر چقدر هم که خوب و ماهرانه باشد ، نمی تواند حجابی برای یک چهره ی غمگین باشد !!! «

Read Full Post »

+ نمی دونم چرا شنبه ها ساعتم زنگ نمی خوره !!!

+ گاهی به شدت از بد بودن لذت می برم !!! هر چند اصلا نمی دونم خوبی دارم توی وجودم یا نه ! ولی گاهی خودمم متوجه بد بودنم می شم .

+ یه موقعی می بینی از فرط دعوت نشدن به هیچ جا خسته می شی ! اما یهو یه روز 3 جا دعوت می شی ! دیروز از صبح که وارد شرکتمون شدم برای جمعه به مهمونی دعوت شدم تا شب که خونه رسیدم ! 3 جای بسیار بسیار از هم پرت !!! آخه نمی شه یه طوری برنامه بریزن اینا که من 3 تا مهمونی رو برم!

+ احساس می کنم اعتیادم به فرندفید روز به روز شدت می گیره !!! از تمامی عزیزانی که به اینترنت دسترسی دارن و حتی اونایی که دسترسی ندارن و به نوعی دارن این بند از این مطلب رو می خونن ، تقاضا دارم که هوای خودشونو اطرافیانشونو داشته باشن که یه وقت توی این دام نیفتن.

ای فو ! بگم چی نشی که منو بدبخت کردی !!! حالا من خودم با دستای خودم آلوده ی توییتر شدم اما فرندفید همش زیر سر تو بود !

یه نفر هست به اسم فواد ، همه رو به راههای خلاف اینترنتی می کشونه ! مثل فرندفید ! اگه دیدینش گولشو نخورین.

+ آقا ما نخوایم 14 و 15 خرداد تعطیل باشه کیو باید ببینیم ! اصلا ما تعطیلات نمی خوایم ! آخه تعطیلات این تقویم بی صاحاب ما هم طوری نیست که بتونی بری بگردی . تعطیلاتشم گنده .

+ من نمی فهمم این قضیه رو ! تو با یکی دیگه مشکل داری ، قیافشو برای من می گیری؟

گاهی هضم کارایی که اطرافیانم می کنن برای سخته ! تو با فلان کس مشکل داری بعد دلیل اینکه جواب سلام منو نمی دی چیه ؟

+ گاهی فکر می کنم می بینم بهتره که بعضی دوستیا دوری و دوستی باقی بمونه تا بعضی حرمتای بین دوستا از بین نره ! که هر کسی مجبور نشه چیزایی رو به دوستش بگه که نباید بگه. البته بدون شک من خودم توی دوستیام خیلی اشتباه می کنم . حالا این بند جای توضیحات فراوان داره که فعلا در این پست جا نداره باشه برای بعد.

+ طبق معمول همیشه فیلم دیدم 😉

The hills have eyes II

The hills have eyes

قسمت دوم فیلم مهیج » تپه ها چشم دارند » به اندازه ی قسمت اولش شنگ و پرهیجان بود. البته هر چند اگه کسی قسمت اولشو نبینه و بره سراغ سمت دومش کلی علامت سئوال بالا سرش درست می شه. و خوبیشم همینه که طوری ساخته شده که ادامه ی اون قسمت باشه . هرچند من معتقدم که بعضی فیلما بهتره که توی همون قسمت اول بمونن. هرچند آخرش طوری تموم بشه که انگارتموم نشده ! ولی سمت دوم این فیلم واقعا ارزش دیدن داره. من که خیلی خوشم اومد.

10.000 BC

این فیلم بدون شک یه کپی از فیلم Apocalypto بود که یه تغییرات کوچولو توش داشت. و مطمئنا به قشنگی فیلم مل گیبسون نبود. اما از حق نگذریم با اینکه سبک فیلم و داستانش تقریبا عین همون فیلم بود اما بازم خیلی قشنگ ساخته شده بود و ارزش دیدن رو داشت.اگه Apocalypto رو ندیدین که سرتون کلاه رفته و حتما گیر بیارین ببینین . اگه هم دیدین و ازش خوشتون اومده و اون سبک فیلم دوست داریم حتما 10,000 BC رو ببینین خوشتون میاد.

Magdalene Sisters

magdalene sisters

دیدن این فیلم رو به اونایی که سریع تحت تاثیر فیلم قرار می گیرن و اعصابشون خورد می شه پیشنهاد نمی کنم. چون خودمم خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم و ناراحت شدم.

این فیلم یه فیلم مذهبیه. یعنی درباره ی اینه که مذهبی بودن و اعتقادات خشن دینی چطوری سالها زندگی آدما رو به فاک می ده !!! یه داستان کاملا زنونه. چون معمولا توی اعتقادات مذهبی کورکورانه زنا نقش اول فنا شدن رو دارن !

یادمه یه بار بهتون پیشنهاد داده بودم که فیلم Goya’s Ghosts رو ببینین. این فیلم هم تو سبک فیلم قبلیه . الان همچنان روی پیشنهادم پافشاری می کنم چون این فیلم فوق العادست.

این سری فرصت نکردم زیاد فیلم ببینم. همینقدر بسه فعلا 😀

از کتاب » در زندگی فهمیده ام که …. «

<< در زندگی فهمیده ام که ، مردها سراغ لباس شستن نمی رن چون ماشین لباس شویی کنترل از راه دور نداره :-)) >>

Read Full Post »

چند وقتیه که مغزم مشغول چیزای مختلفه .. یعنی در آن واحد هزار و یک فکر و تصمیم و مشکل و کار و غیره و غیره با هم توش وول می خورن !!! عین کامپیوترایی که یه عالمه برنامه رو در آن واحد با هم باز کنین توش و یهو هنگ می کنن !!!! خلاصه که انقدر افکار مختلف توش زیاده که Busy Tone  می زنه !

 

حالا این Busy Tone بودن هم عواقب داره دیگه !!! عواقب این بیزی بودن برای من ، تا دلتون بخواد سوتی در بر داشته !

 

 

مثلا نمونه ی بارزش ارسال اشتباه اس ام اسه !!! تا دلتون بخواد این اشتباه فرستادن اس ام اس یه مدته گریبانگیر من شده !! خدا روزی رو نیاره که یه جوک رو مثلا بفرستی برای یکی که باهاش رو در واسی داری!!!

 

حالا این که اشتباه تایپیه ! فکر کن با یکی کار داری اشتباه به یکی دیگه زنگ بزنی 😀

کلیدای اشتباه کیبورد که دیگه جای خود دارد ! بعصی اوقات کلماتی تایپ می شه بی ناموسی  😀 خب بابا اشتباه تایپیه ! یکی یه بار فکر کرد دارم بهش فحش می دم J)

 

برای دوستم کار پیدا کرده بودم یادم رفت بهش بگم  =))

 

 وااااای این خیلی سوتیه ! یه سری رسیدم دم شرکت یادم رفت از ماشین پیاده شم !:)) آخه مغزم مشغول یه چیز دیگه بود بعد که رد کردم تازه فهمیدم ا باید پیاده می شدم  .. در نتیجه یه ربع دیر رسیدم !!!

 

اون سری سوار تاکسی شدم با کمالات فراوان !!! بعد داشتم به مقصد می رسیدم دست کردم تو کیفم !! رنگ از رخم پرید !! یعنی می خواستم همون لحظه خودمو از ماشین پرت کنم بیرون ! آخه کیف پولمو خونه جا گذاشته بودم J)  یعنی برای هیچکس پیش نیاد خیلی حالت بدیه !!! البته برای اون دسته که می خوان بدونن من بدون پول چه کردم باید بگم که دربست گرفتم تا دم شرکت رفتم بعدشم اونجا از یکی پول قرض گرفتم .. فکر کن من 4 تومن قرض گرفتم و فرداش 4 تومن رو پس دادم اما 1500 تومن اضافه اومد . اگه گفتین چرا ؟؟؟؟!؟؟!!؟!؟

 

حالا در پی تمامی این سوتیا ماجرای امروزو بگم . یه حرکت زدم که خودمم کلی خندیدم ( روحیم شاد شد از حرکتی که زده بودم ! ) . به پیک یه بسته دادم ببره به یه آدرسی که روی یه کاغذ با خط خوش و خوانا نوشته بودم ببره.

 

طرف بعد از دو ساعت زنگ زد گفت خانوم من توی این خیابونم اینا اینجا اصلا پلاک 9 ندارن که !! منم گفتم خب شاید 19 بوده من اشتباه نوشتم برم آدرسو نگاه کنم ببینم چی بوده … یعنی اگه بدونین اون لحظه که من آدرس رو دیدم چقدر خندیدم … از ته دل می خندیدما !!! ( این خنده ی من از گریه غم انگیز تر است بابام جان ! کارم از گریه گذشتست به آن می خندم !!!! ) . پلاک 30 کجا 9 کجا !!!!!! من پلاک 30 رو روی کاغذ 9 نوشته بودم !!!!!!!!!!! ( تعجب فراوان ) نه واقعا می خوام بدونم چی فکر کردم که 30 رو 9 نوشتم! یعنی وقتی به یارو گفتم آقا پلاک 30 یه !!! یارو با تعجب فراوان تر از فراوان گفت : سیییییییی ؟!!! یعنی این علامت سئوال و تعجی بالا سر یارو تا اینور خط اومده بود و من قشنگ می دیدم که یارو هنگ کرده و پیش خودش می گه این 9 کجاش شبیه 30 یه که این اشتباه نوشته !!!!!!!!

 

فیلم دیدم باز اما امروز فیلم دیدن تعطیله . بریم یه کمی سمت موسیقی …

 

 

چند وقتیه که با این آهنگ  4 minutes to save the world جاستین و مدونا خیلی حال می کنم. امروز 5-6 بار گوش دادمش … کلا هر چی فکر می کنم می بینم نمی تونم از جاستین خوشم نیاد ! سبک خوندنشو دوست دارم اون قیافه ی مضحکش رو هم با ته ریش خیلی دوست دارم . بخصوص توی کلیپ همین موزیک دیده باشید عین تازه از زندان آزاد شده ها می مونه خیلی باحاله . مدونا هم که کلا صا ایرانه ! هر روز بهتر از دیروز … من هر وقت می بینمش تحسینش می کنم . با این سن و سالش عجب بدنی داره. خداییش بر و بازوشو دارین ؟ یا مثلا وقتی می رقصه تمام حرکاتش ورزشیه . من کلا نظر خاصی نسبت به مدونا ندارم که بگم خوشم میاد ازش یا بدم میاد . اما آهنگ Frozen رو هنوزم دوست دارم . بخصوص اون کلاغ سیاهایی که دور برشن و از یه چیزیشم خوشم میاد اونم اینه که هر وقت توی مارکت موسیقی بوده در نوع خودش تاپ بوده .

 

حالا واقعا فکر کنین 4 دقیقه فرصت داشتید که دنیا رو نجات بدین ! چیکار می کردین؟

 

من :: 4 دقیقه ؟!! فرصت زیادی نیست اما انقدرم کم نیست که نشه کاری کرد ! من می رفتم گوگل رید می کردم ببینم بقیه چیکار می کنن 😀

 

 الان به فکر افتادم یه بازی راه بندازم . اما سری های بعد . فعلا که روی غلطک آپدیت کردنم !!

 

و اما از کتاب » در زندگی فهمیده ام که «:

 

<< در زندگی فهمیده ام که هیچ کس مسئول خوش بخت کردن من نیست ، کار ، کار خودم است. >>

Read Full Post »

فکر می کنین بعد از یه روز کاری سخت و عصبی کننده چی حال می ده ؟!؟! یه لیوان آب خنک توی این گرما ؟؟؟!؟!؟!!؟؟!؟!

نههههههههه همشو ولش قهرمانی رو بچسب.

من چند وقتی بود که ورزشی ننوشته بودم . اما مگه می شه آدم از قهرمانی پرسپولیس ِ قهرمان ننویسه؟

عجب روزی بود امروز … عجب حالی داد … این بازی حتی از بازی پرسپولیس استقلالم حساس تر بود … لیگ اینطوری حال می ده دیگه .. حالا مثلا ما اگه 6 امتیاز رو داشتیم این بازی اصلا حال نمی داد ( اسمایلی بی نیازی !!! ) همون بهتر که انقد حساس شد که ما بترکیم از حساسیت بازی …


شنبه اول هفته با روزای تعطیل دیگه فرق چندانی نداشت . چون همه از صبح پاشده بودن رفته بودن استادیوم کسی سر کار نرفته بود 😀 تازه شرکت ما هم که کم کم از بعد ناهار از تعداد کارکنانش کم می شد و ساعت کاری که ساعت 4:30 تموم شد دیگه انسان زنده ای در شرکت یافت نمی شد ( بچه های شرکت ما معمولا زودتر از 6 نمی رن خونه هاشون و اینکه ساعت 4:30 شرکت تعطیل شه از عجایب هفت گانست … ) از ساعت 1 سیر مرخصی ساعتی ها به سوی اتاق مدیریت .. تازه عده ای هم سر خود پای برگه هاشونو امضا کردن و رفتن 😀 ( اخه امضای مدیر ما خیلی سادست با کمی تمرین می شه جاش امضا زد من خودم چند بار این حرکت زشتو انجام دادم( اسمایلی عینک دودی جهت شناسایی نشدن ) )

من که امروز نتونستم بازی رو ببینم اما از حال و احوالات بازی هم بی خبر نموندم. من تا ساعت 4:30 شرکت بودم . تقریبا یه ربع به 5 بود که زدم بیرون . همش اعصابم ازاین خورد بود که اگه نرم سر کلاس تعداد غیبتام پر می شه ! اگه برم خونه بازم به بازی نمی رسم !! پس من چطوری می تونم این بازی حساس رو دنبال کنم . خلاصه روز بدی هم داشتم عصبی عصبی داشتم راه می رفتم که یهو یکی از توی بقالی پرید بی هوا بیرون و با چشمای بسته گفت گل … گل … بعد که چشماشو باز کرد دید هیچ انسان زنده ای اونجا نیست که باهاش همکاری کنه و برگشت تو مغازه .. ( من اون دست خیابون بودم اگر نه باهاش خوشحالی می کردم ) . خلاصه از اینکه اولین نشانه از بازی رو دیده بودم خوشحال بودم . ما 1-0 جلو بودیم.

همینطور که ماشینا از کنارم رد می شدن برعکس روزای عادی که صدای موزیکاشون سر آدمو می برد امروز همه از دم داشتن گزارش بازی رو گوش می کردن. همه توی مغازه هاشون میخ تلویزیون بودن و بازی ر و تماشا می کردن و من هم همچنان عصبی از اینکه باید یه راهی رو تا مترو پیاده می رفتم نه دسترسی به مغازه داشتم که بازی رو ببینم نه به ماشین که بازی رو گوش بدم.

و این شد که بنده بعد از اندکی تفکر پیش خودم گفتم آیکیو چرا اعصاب خودتو خورد می کنی ! مگه رادیو فقط مال ماشینه ؟! این دسته بیلی که تو دستته امکانات رادیویی داره . بزن سرچ کن یه رادیو ایرانی رادیو قرآنی چیزی پیدا کن و بزن تو رگ ..

آقا منم همین طور که دینگ شده بودم ( دینگ یعنی این فکر به ذهنم رسیده بود ) گوشی و هدفن و بند بساطو در آوردم و زدم از طریق رادیو FM گوشی وصل شدم شانسی شانسی فرکانسم پیدا کرد و رفتم تو بازی. …

من نمی دونستم این رادیوی موبایل انقد به کار میاد 😀 خدا باعث و بانیشو بیامرزه چه چیزی اختراع کرده. دوست دارم مخترع رادیوFM .

خلاصه با سرعت جمبو جت داشتم می رسیدم به مترو که گل خوردیم . وای اگه بدونین چه حال بدی داشتم اون لحظه … یعنی چنان اخمام رفت تو هم که گشت ارشاد هم ترسید بهم گیر بده ( اسمایلی من چقد خفنم !! ) … خلاصه چشمتون روز بد نبینه دوست داشتم یکی از این گشت ارشادیا بهم یه چیزی بگه اون لحظه و چون عصبانی بودم از اینکه بازی 1-1 شده می خواستم بگیرم یقه ی اینا رو و تا می تونم فحش بدم !!!!! ( خاک تو سر بی جنبت کنن 😀 )

خلاصه بازی مهیج همینطور داشت با تساوی دنبال می شد که یهو رادیوی بنده گفت پرت پرت پرت .. فیش فیش ( آخه رفتم توی مترو اونجا دیگه فرکانس نداشت ! ) عجب ضد حالی شد .

بالاخره که جاتون خالی از مترو زدیم بیرون و دیدیم نیمه ی اول تموم شده و رفته پی کارش. سوار بر تاکسی به سوی کلاس خود پیش رفتیم. و البته بگم قبلس گوشی رو جایی تعبیه کرده!!! تا حین گوش دادن به رادیو سر کلاس لو نرویم !!!

بین دو نیمه یارو اخبار ورزشیه می گفت علی دایی بعنوان بهترین مربی سال انتخاب شده . ناخودآگاه به این حرف خندیدم !!! ( من که به علی دایی نخندیدم به حرف گزارشگره خندیدم. )

وقتی رسیدم داشتم از سر درد می مردم و بیقرارانه منتظر نیمه ی دوم بودم و من و دوستم همش می گفتیم آخه چه کاریه ما امروز اومدیم !! هیچکی نمیاد!! حتی می گفتیم پسرای کلاس که محاله بیان که دیدیم نخیر پسراش زودتر اومده بودن.

نیمه ی دوم مسابقه رو سر کلاس دنبال کردم . یه گوش هدف و یه گوش به سمت استاد که چی داره درس می ده . در بعضی مواقع که دیگه قاطی می کردم ! نمی دونستم استاده می گه کریم باقری رو توی فلش بسازید یا گزارشگر رادیو می گه خلیلی تبدیل شده به تریس بیتمپ !!!! خلاصه دو کلمه از اینو دو کلمه از اونور می شنیدم و سعی می کردم که هر دو رو دنبال کنم.

آقا بدبختی این دختره هم که کنار دست من نشسته بود هی ازم سئوال می پرسید . منم که گوشی تو گوشم بود نمی دونستم تن صدام بلنده یا کوتاه اما این هی خنگ بازی در میاورد ، پرسپولیسم که گل نمی زد من عصبی تر از قبل سرم هم که داشت می ترکید همون موقع بود که پاشم کامپیوتر رو تو سر دختره خورد کنم ! ( ووووووووووو خدایا من چقد خفنم !!! )

دقایق همینطوری سپری می شد و پرسپولیس موقعیت ها رو یکی بعد از دیگری از دست می داد و من هی دپرس می شدم . این دختره هم هی سئوال می پرسید . بعد به جاهای حساس که می رسید من می گفتم یه دقه صبر کن من الان بهت می گم 😀 بعد بی حرکت می شستم ببینم صحنه گل می شه یا نه . من این وسط واقعا نفهمیدم جریان این 7 دقیقه وقت اضافی چی بود . اما فقط یادمه که دقیقه ی 87 من خیلی نا امید بودم . یعنی قیافم که می گفت می خوام برم معتاد شم.

دیگه این وسط مسطا خیلی ناراحت و غمگین سر کلاس درس بیحوصله و بی رمق نشسته بودم و فقط یادمه که یه 4-5 دقه ای بود که پرسپولیس هی حمله می کرد ! یه موقعیت تک به تک رو هم فکر کنم کعبی یا خلیلی ( یادم نمیاد کدوم بود ) از دست دادن .

دقیقا از اونجایی که فردوسی پور ( یه لحظه همین جا استپ کنین ، من نمی دونم جریان چی چی بود من اولش که داشتم گوش می دادم به مسابقه گزارشگر ، گزارشگر رادیو ایران بود . بعد که رفتم توی مترو اومدم بیرون نیمه ی دومش شد فردوسی پور !!! و صد البته من بابت این مساله کلی خدا رو شکر کردم چون اون یارو اصلا خوب گزارش نمی کرد )

خلاصه همونجا که گفت 4 دقیقه به پایان مسابقه مونده من تو دلم گفتم خدایا این 4 دقیقه بشه از اون 4 دقیقه ها … با کلی دلهره و عصبناک بودن (خب کلا روز اعصابی داشتم و فکر کنین با اعصاب داغون آدم بشینه همچین مسابقه ی حساسی رو نگاهم نکنه گوش بده !!! ) دقایق پایانی مسابقه رو با سکوت تمام دنبال می کردم که یهو گفت کریم باقری نیکبخت اینا رو که گفت من دیگه نفهمیدم چی به چی شد که یهو گفت و توی دروازه !!!!!!!!!!!!!! منو می گی چشام زد از حدقه بیرون .. بی هوا زدم پشت کناریم و با شوق و ذوق گفتم : زدنننننننننننننن زدنننننننننن J)


دوستم برگشت گفت چی زدن !؟ گفتم بابا گل زدن دیگه … یکی از پسرا از اون سر کلاس برگشت گفت چی شده ؟! گفتم 2-1 شد ! گفت تو داری بازی رو گوش می دی ؟؟؟؟؟!؟! گفت خب به منم می گفتی من سه ساعته توی یه سایت خبری دارم هی صفحه رو رفرش می کنم که از اوضاع بازی باخبر شم یه ندا بده … ( البته من آن تایم تر و آنلاین تر از اون سایت ورزشی بودم چون اونجا چند دقیقه بعد از من خبر گل رو گذاشت رو سایت D: ) گفت کی زد !؟ گفتم بذار از اتاق فرمان الان بهمون می گن کی بود J) و اون کسی نبود جز سپهر حیدری … ( سوت سوت بوق بوق )

یعنی هیچکی نمی دونه من اون لحظه چقدر خوشحال شدم . دیگه نه عصبی بودم نه سرم درد می کرد نه گرمم بود نه حوصله نداشتم !!! تازه ولم می کردین انقد توپ توپ بودم که تا خونمون پیاده می رفتم …

دقیقه ی 97 رو عشقه . البته گل دقیقه ی 96 زده شد و بازی هم 97 دقیقه بود اما من دوست دارم بگم دقیقه ی 97 رو عشقه چون 97 رو عشقه واقعا ( سوت سوت )

البته یادمه چند روز پیش من همچین نتیجه ای رو پیش بینی کرده بودم . گفته بودم از اون بازیایی می شه که گل دقیقه نود داره .. به خودم ایمان اوردم ( سوت سوت بوق بوق )

به یکی از دوستام که اصلا اهل فوتبال نبود می گفتم اگه پرسپولیس نمی برد خیلی ناراحت می شدم ، یعنی نمی تونی فکر کنی چقدر ناراحت می شدم ! با تعجب گفت : چه اهمیتی داره ؟!؟! یه کمی فکر کردم که بتونم یه اهمیت منطقی قابل قبول براش بیارم دیدم نمی شه گفتم: خب ناراحت می شدم دیگه!

خب بهش چی می گفتم ؟ می گفتم چون پرسپولیس تیمیه که دوست دارم اگه نمی برد ناراحت می شدم ؟ لابد بعدش ی گفت اصلا فوتبال چه اهمیتی داره که دنبالش می کنی .. خلاصه بیخیال این سئوال جوابا شدم.

بازی با نتیجه ی 2-1 به نفع تیم همیشه قهرمان پرسپولیس تموم شد. توی راه برگشت کلی ماشین و موتور قرمز رنگ دیدم ( یعنی پرچم به دست ) . یه لحظه دوست داشتم می تونستم عین اونا خوشحالی کنم L اونا انقد خوشحال بودن که معلوم نبود کجا می رن ! فقط می تونم بگم که همه عین قطبی رو هوا بودن از این نتیجه ی یهویی !!!

خلاصه بچه ها خیلی وراجی کردم می دونم اما نمی شد دیگه از حساسیت گزارش رادیویی کم می شد اگه حواشی قضیه رو نمی گفتم . از همه ی دوستانی که با اس ام اس هاشون ما رو شاد کردن ممنونم. به همه پرسپولیسیا هم تبریک می گم جام قهرمانی رو .

Read Full Post »

از وقتی گوشیمو عوض کردم میزان اس ام اس زدنم صد براب کمتر شده. چون یه حرکت جدید انجام دادم و شماره هایی که توی گوشی قبلیم بود رو توی اینیکی وارد نکردم. یعنی اولش گفتم خب حالا وارد می کنم بعد چون حس و حالش نبود چند تا شماره رو وارد کردم دیدم وای خسته شدم 😀 بعد دیدم شد 15 تا گفتم همین بسه فعلا کی حال داره 100 تا شماره دیگه تو گوشیش سیو کنه بیخیال.

بعدم با هر کی کار داشته باشم شمارشو از توی دفتر تلفن یا اونیکی گوشی بر می دارم و بهش زنگ می زنم . چرا انقدر وقت صرف سیو کردن شماره تلفن کنم آخه ( باید از لحظات عمرمون سود ببریم مثلا جای سیو کردن شماره بخوابیم )

اما خیلی جالبه . وقتی از طرف شاخاص ناشناسی که اسمشون تو گوشیت سیو نیست برات اس ام اس میاد خیلی حال می ده . چون می شه 20 سئوالی !!! یعنی کی می تونه باشه ؟😀 تازه اینجور موقع هاست که یه اس ام اس می بینی و مغزت یه کم به کار میفته که این کی بود اس ام اس داد . در نتیجه شماره ی طرف بیشتر تو ذهنت می مونه.

ولی من تا به امرو که از کسی نپرسیدم : شما؟ رفتم تحقیق کردم ببینم اینی که اس ام اس داده کی می تونسته باشه 😀 من که خیلی بدم میاد از این حرکت . طرف صمیمی ترین دوستته تا گوشیشو عوض می کنه دیگه نمی شناستت .. بابا لااقل یه حرکتی انجام بده در راستای این اصلاحات . من یه دوستی داشتم هر سری بهش اس ام اس می دادم که بیا با بچه ها بریم بیرون می پرسید شما ؟ خب آخه مگه چند نفر این دیالوگ رو می گن ؟😀 چه زندگی مزخرفی شده ها . شناسایی آدما به یه گوشی ( 2 اینچی😀 ) وصله !!!

حالا جالب اینه که من جواب اس ام اس ها رو هم می دم . خب طرف سئوال پرسیده جوابشو بدم دیگه چی می شه مگه ؟😀 مثلا یکی چند روز پیش بهم اس ام اس داد که جشنواره ی بهاری ایرانسل چجوریاست و این حرفا !!! بعد منم جوابشو دادم بعد از دو روز فرصت کردم که تحقیق کنم ببینم این کی بوده !!!

تازه یکی دیگه هم همین چند روز پیش ازم شماره ی یکی رو خواست که منم بدون درنگ بهش شماره رو دادم 😀

ولی روش جالبیه حال می ده . من که احساس می کنم داره از این کار خوشم میاد و حالا حالا ها تصمیم ندارم شماره ها رو واردش کنم حسش نیست همینطوری حالش بیشتره 😀

اینطوری هم در صد اس ام اس الکی فرستادنتون میاد پایین هم درصد شماره حفظ کردنتون می ره بالا.

+ از نمایشگه کتاب می نوشتم هر سال. امسال حس و حال گزارش نوشتن ندارم . بی هدف رفتم توی نمایشگاه پرسه زدم و با کلی کتاب اومدم بیرون. الان دارم 1984 جورج اورول رو می خونم . من نمی دونستم انقد می تونم با نوشته های جورج اورول حال کنم. مزرعه حیواناتش که حرف نداشت اینم یه نکته هایی می گه خوفناک 😀 منو یاد جوگیر شدن مردم ایران می ندازه !!!

+ با اینکه رفتم نمایشگاه و کتاب خریدم اما امروزم رفتم کتابفروشی که پازل بگیرم و در کنار پازل رفتم کتاب » در زندگی فهمیده ام که … « رو گرفتم. جملات جالبی توش داره که از زبون آدمایی با سن و سالهای مختلف گفته شده .

<< در زندگی فهمیده ام که نباید از دیگران توقع داشته باشم که مشکلان من را حل کنند ! >>

+ فیلم دیدم.

بعد اینکه یه مدت فیلمای خارجکی اونور آبی دیدم نشستم و چند تا فیلم داخلی آبکی دیدم تا یه کمی مغزم استراحت کنه ! آخه فیلمای ایرانی کلا زنگ تفر یحن … اصلا نیاز نیست که تو بخوای بدونی آخر فیلم چی قراره بشه چون هنوز فیلم رو ندیده آخرش معلومه چی می شه J)

یکی از این فیلمای بیخود بی سر و ته فیلم بی وفا بود که البته بنده فقط 15 دقیقه از این فیلم رو دیدم و به این نتیجه رسیدم که پسر ه با دختره آخر فیلم ازدواج می کنن . بعد دیگه تعطیلش کردم رفت .

سئوال : کسی می دونه من چرا انقد از الناز شاکردوست بدم میاد؟!

کلاغ پر

فیلم کلاغ پر هم از اون دسته فیلمایی بود که خود کارگردان و نویسنده هم می دونستن که دارن یه فیلم چرند می سازن و دقیقا این اطمینان وقتی حاصل می شه که شما ببینین زوج هنری ! محمدرضا گلزار و مهناز افشار دارن توش بازی می کنن . بعد برای اینکه پیاز داغشم زیادتر بشه بهتره از حسام نواب صفوی توش استفاده بشه. بالاخره دو چشم رنگی بیشتر از یک چشم رنگی تاثیر می ذارن توی فیلمای ایرانی! بالاخره بهانه ای برای فروش فیلم باید وجود داشته باشه !

If Only

+ اما فیلم If Only رو دیدم . یه فیلم رمانتیک و احساسی قشنگ. من که دوستش داشتم . فضای آروم فیلم به آدم حس خوبی می ده . اونایی که فیلمای رمانتیک دوست دارن حتما این فیلم رو ببینن . البته با این عکسی که من گذاشتم اینجا فکر کنم همه علاقه مند شدن که ببیننش 😀

Brokeback Mountain

+ Brokeback Mountain رو هم دیدم. بد نبود ! همه همش می رفتن ماهیگیری 😀 گرگا گوسفندا رو می خوردن J) بعد جونم براتون بگه همه خانواده دار بودن !!! فقط می رفتن ماهیگیری دیگه ! مثلا شب رو هم تو چادر می خوابیدن J) دیدن این فیلم حوصله ی فراوان می خواد و کمی درک !! که البته نه من درکشو داشتم نه حوصلشو .

Meet the Spartans

+ فیلم طنز Meet the Spartan هم که فیلم 300 رو مسخره می کرد فیلم جالبی بود . اصل فیلم بر پایه ی 300 بنا شده بود اما در حاشیه به همه چی توی این فیلم گیر دادن . عین فیلمای Scary Movie که چند تا فیلم رو ادغام کردن . که البته من فکر می کنم اگه این فیلم فقط از روی فیلم 300 ساخته می شد شاید می شد مانور بیشتری روش داد . ولی فیلم خنده داریه اما به پای Scary Movie نمی رسه.

Lizzy Mcguire Movie

+ فیلم Lizzy Mcguire Movie هم از اون دسته فیلمای teenager بود که هیلاری داف توش بازی می کرد. من کلا این فیلم رو بخاطر هیلاری داف دیدم چون دوست دارمش لبخند قشنگی داره. ولی به کل فیلم بدی نبود ولی خب فیلم اونقدر خوبیم نبود که بخوام پیشنهاد بدم برید ببینید. اگه فیلمای این مدلی دوست دارید این فیلم رو ببینین .

خب دیگه کافه تعطیله ! ( کافه کجاس دیگه ) !

الان اگه گفتین چی دلم می خواد ؟ کنسرت سلین دیون ! آهنگ To love you more ….

من کلی هنوز حرف واسه گفتن دارم . واسه همین سعی می کنم زود بیام و هی وراجی کنم . 😉

راستی زیرنویس می خوام از کجای می تونم دانلود کنم ؟

Read Full Post »