Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2007

احکام

موندن پشت چراغ قرمز و ترافیک هم گاهی نتیجه مثبت داره ها . بخصوص اگه تو تاکسی باشی و راننده رادیو گوش بده . اونم نه رادیو جوان !!! رادیو نمی دونم چی چی !! 

حالا این اثر مثبتش چی بوده ؟ خب من سوژه برای آپدیت پیدا ردم تازه کلی هم به اطلاعاتم افزوده شد. 

این رادیو نمی دونم چی چی که م یگم واقعا نمی دونم چی چی بود ! یعنی نمی فهمم راننده فرکانسشو از کجا گیر آورده بود که برنامه ی به این نهایت پاستوریزه ای داشت ! این برنامه رادیویی اسمش .. زمزم !!؟! زمزمه !! یه چی تو این مایه ها بود ه راجع به سئوال جوابات دینی و احکام اسلامی بود. حالا اینش که مشکلی نداشت شما بشنوید از سئوالات و جوابا !!! :O 

یه خانمی زنگ زده بود می گفت: برای یه خانم نماز جماعت خوندن ثواب بیشتری داه یا نماز تکی خوندن ؟!! ( این یعنی سئو.ااااااااااااال … ! ) 

بعد حاج آقا نمی دونم چی چیک هم گفت : اگر این خانم در مسجد رفتن حفظ حجاب و عفاف کنه و پوشش مناسب داشته باشه ثواب نماز جماعت خوندن خیلی بیشتره اما اگه نمی تونه موارد حجاب و عفاف رو رعایت کنه توی خونه نمازشو بخونه ثوابش بیشتره !! 

نظر بنده ::  من نمی دونم این عفاف و حجاب رو که می گه یعنی ممکنه طرف بخواد با شورت یا مایو بره نماز جماعت!!! 

نفر بعدی : یکی از دوستان داره خارج از کشور زندگی می کنه ولی ایرانیه . و گاها به مسائل دینی و مذهبی اهمیت می ده اما ما در اینکه طرف احکام اسلامی رو اجرا می کنه مطمئن نیستیم !!!حالا این شخص به ما یه لباسی می ده که توش از رنگ استفاده شده و ما شک داریم که این لباس رو از کفار خریده !!!! اما مزمون نیستیم که فرد می دونه در تهیه این لباس از چه موادی استفاده شده و آیا این مواد استفاده شده نخس  بوده یا نه ! حکم این لباس چیه ؟ 

جواب : اگر از کافر بودن شخص اطمینان و یقین ندارید و مطمئن نیستید که این لباس از مواد نجس درست شده و چند تا اگر دیگه موردی نداره اما اگه ک به یقین دارید که از مواد نجس توی لباس استفاده شده اون لباس رو آب بکشید ! و

اما نظر بنده :: چنانچه ما مسلمین کلا آدمای شکاکی هستیم بهتره که اصلا لباس نگیریم و سعی کنیم که تار و پود لباسامونم خودمون درست کنیم . اصلا بهتره برگردیم به دوران حجر و زمانی که مردم فقط یه برگ می پوشیدن .  اینطوری دیگه مشکل نجس بودن و نبودن و کافر بودن صاحب برگ و این حرفا حل می شه . فقط آقایون مواظب باشه که خانوماشون با لباساشون دلمه درست نکنن !! 

یه آقایی زنگ زده بود می گفت : دختره بچه ای تازه به دنیا اومده . اگه یکی بخواد این بچه رو به فرزند خوندگی قبول کنه احکام محرم و نامحرم بودن اعضای خانواده و این بچه چیه ؟!!!

 جواب : اگه بچه زیر 2 سال باشه در اکثر موارد می شه با شیردادن محرم بشه. اگه 2 سال به بالا باشه قضیه فرق می کنه و در اکثر موارد این مساله ی نامحرمی حل نمی شه . و اگه این فرزند در آینده ارثی از این خانواد ه ببره پایمال شدن حق الناس در نظر گرفته می شه. در این مورد یا باید برن پیش یکی از علما یا ازدواج موقت کنن تا فرزند بهشون محرم بشه !!!!

 نظر بنده :: شما اصلا فرزند خونده نگیر که انقدر مغزت مشغول بشه ! فکر کن دختر به فرزندی قبول کنی من یکی که راضی نیستم اون بنده خدا مجبور بشه تو خونشم چادر سرش کنه !!! 

یه دختری نامه زده بود گفته بود که داره کار می کنه و درآمد داره اما خرجشو باباش می ده همچنان. این فرد داره پولاشو توی بانک جمع می کنه که در آینده شاید ممکنه که احتیاج بشه و ازش استفاده کنه!!!! آیا به این پول خمس تعلق می گیره یا خیر؟ 

جواب : فعلا بهش خمش تعلق نمی گیره . چون ممکنه که دختره بخواد از پولش در آینده برای خرید جهیزیه استفاده کنه می تونه فعلا بذاره توی بانک بمونه . اما حالا شایدم دختر به دلایلی ازدواج نکرد می تونه اون پول رو برداره و خرج کنه اما باید خمشسو بده . ولی در صورتیکه که با خمس دادن ، پول برای خرید خونه و زندگی کم بیاره می تونه بره به دفتر نمی دونم کی کی !! و اونجا از کی کی اجازه بگیره که این پول رو علی الحساب دستش داشته باشه و بعدا خمسشو بده !!! 

 نظر بنده :: به نظر من تا لقمه ی آخر پولشم بخوره ولی خمسشو نده ببینم کی می خواد بیاد در آمد یکی دیگه رو بگیره بریزه تو جیب خودش ! من نمی فهمم یعنی طرف اختیار جیبشو نداره که بره دفتر نمی دونم کی کیک اجازه ی استفاده از پولشو بگیره ؟!!!! 

یکی دوتا سئوال دیگه هم بود که من الان دقیق یادم نیستو بعدشم که به مقصد رسیدم و نشد که از ادامه ی این سئوالات مهم مستفیض شم . اما جا داره به تمامی احکامی گه گفته شد یه تبصره اضافه کنم : 

تبصره :: در مسابقات فوتبال اعلام پنالتی از دقیقه 80 به بعد حرام است . اما چنانچخ عذاب وجدان دارید می تونید 30 ثانیه بیشتر وقت اضافه بگیرید تا از قضیه ی شیر سماور در امان بمانید … 

واقعا نمی دونم اینا چی فکر کردن که این سئوالات مسخره رو راجع به لباس و درآمد خودشون و ملک باباشون و غیره می پرسن . یعنی این چرت و پرتا داره تو مغز آدما می گذره؟ طرف اونور دنیا انقدر غرق در علم و تکنولوژیه که شب می خوابه خواب 0 و 1 می بینه و صبحش از یه پروفسور یه سئوال علمی می پرسه و بعد از ظهرش یه اختراع علمی می کنه !!! و ما همچنان باید با مشکل رنگ نجس لباسی که یه نفر لطف کرده و بهمون داده مواجه هستیم !!! 

حالا سئوال ::

 موبایل شما زنگ می خوره… اما شما مطمئن نیستید که شخصی که پشت خط هست لباسشو از کجا خریده و آیا فروشنده ی اون لباس کافر بوده یا نه و آیا خمس پولشو داده و لباسش نجس هست یا خیر و همینطور شک دارید که فرزند خونده ی یه خانواده ای باشه که احکام محرم کردن فرزند رو به خونواده رعایت نکردن ( اینا همش مربوط می شه که فروشنده ی لباسی که اونی که پشت خطه ر فته ازش لباس خریده !! ) . حکم چیه ؟؟؟ 

شما بگید … 20 امتیاز به بهترین جواب داده می شه.

 

Read Full Post »

مدتیه دارم از این مساله حرص می خورم. از اینکه می بینم دقیقه ها عین موش و گربه با سرعت هر چه تمام تر دنبال هم می رن و می رن و این روزا هی می گذرن و می گذرن !!!! و این روزا و دقایق عمر ماست که داره می ره . خالیه خالی … پوچ پوچ …

. 

 مغز شلوغی دارم . یه عالمه فکر … یه عالمه جریانات مختلف . یه عالمه تصمیم، برنامه … انقدر فکر مختلف توی این مغزم وول می زنه که دیگه مغزم جا برای فکر کردن نداره. نمی دونم چی قراره بشه . تا سه چهار سال پیش انقدر به فکر آینده نبودم . اما خب وقتی سه چهار سال بعدش این مدلی شد بایدم به فکر سالهای بعد بود.  

 

( پاشو برو پایین از رو سقف این مونیتور … دستتو از رو صفحه بکش کنار نمی بینم چی دارم تایپ می کنم) 

 

نیگا این اسکات ما سواد هم  داره ..چه با دقت داره به نوشته های من توجه می کنه .. 

 یادمه سه چهار سال پیش با سه چهار تا دوست ناباب می شستیم و تا صبح بازی می کردیم. Yahoo!Pool یادش بخیر خیلی حال می داد . تنها دغدغه ای که اون موقع داشتم این بود که 120 تومن پول تلفنمو  از کجا بیارم بدم !!! خلاصه که بی خیال بی خیال .. بی عار بی عار … و معتاد به بازی کردن توی نت.

 الان هم  چند شبه که برگشتم به اعتیاد! می گن آدم معتاد 100 بار هم ترک کنه باز بر می گرده به اعتیادش . منم که مواد خوب بهم رسید دیگه هیچی دیگه !!!! 😀 خدا باعث و بانیش رو لعنت کنه ( این بار خودم بودم باعث و بانیش 😀 ) و این بار می خوام حسابی همه رو به این راه بکشونم. همه رو معتاد می کنم تا بفهمن اعتیاد یعنی چی ( الان من آدم خطرناکیم حسن !!! 😛 ) خلاصه اینکه این چند شبه حسابی زیاده روی کردم 😀 دیگه با هر ملیتی که بگید بازی کردم . جای همتون خالی تمام داراییم رو بر باد دادم . یعنی از 1297 رسیدم به 1180 ، این همه تا صبح تلاش کن ریتت بشه 1300 بعد دو شبه هی ببر هی بباز هی خوابت بیاد نفهمی چیکار کردی تمام ریتت رو از دست بدی . که در این باره استاد بزرگ محسن نامجو هم قراره توی آلبوم جدیدش یه شعر بخونه با این عنوان : ریت ( Rate ) بر باد مده … !!!!

 + در پی مسابقات پیاپی بنده در نت میزان بدهی من به شرکت سپنتا افزوده شد 😀 یعنی همین روزاست که زنگ بزنن بگن آخه تیابسابنستاب ( فحش !! ) پاشو بیا بدهیتو بده ورشکستمون کردی !!!

 + این اندی خسته نشه با این کلیپای تکراریش !!! » فقط یه نگاه » هیچ فرقی با » خوشگلا باید برقصن » نداره چون همون خوشگلایی که پارسال می رقصیدن دارن همچنان می رقصن ! شاید حالا لباساشونو عوض کرده باشن که اونم زیاد به چشم نمیاد.  

+ کتاب » ساحره پورتوربلو» اثر پائولو کوئلیو رو چند روزه که تموم کردم. کتاب جالب و جذابی بود دوستش داشتم . از امشب اگه خدا بخواد و من تا 2 نصفه شب مشغول بازی نبودم می خوام کتاب » برای یک روز بیشتر » اثر میچ البوم رو شروع کنم. با این اوصاف من 16 آذر هم امتجان دارم !! یعنی یه چیزی حدود یک ماه دیگه !!! من دارم درس می خونم آیا؟

 + بدم میاد . ما احمقانه ترین کار رو می کنیم. وقتی هوا گرمه خونه رو سرد می کنیم و وقتی هوا سرده خونه رو گرم می کنیم. شاید بهتر باشه با گرما بسازیم و سرما رو هم با تمام وجودمون حس کنیم. من که عاشق سرمام . زمستون و برف و یخ و سوز. هر چند من گرما رو دوست ندارم اما وقتی توی هوای گرم دستامو با آب سرد می شورم می فهمم گرما هم عالمی داره . وقتی هم توی زمستون از فرص سرما یه لیوان چای داغ ( من قهوه رو ترجیح می دم البته ) می خورم می فهمم سرما چقدر خوب و چای و قهوه ی داغ چقدر خوشمزن. 

 + این خیلی خوبه که آدم یه عالمه دوست داشته باشه . من همچنان با دوستای دوره ی راهنماییم در ارتباطم . حتی اونایی که ازدواج کردن . اما مشکل این همه دوست دور و بر آدم بودن و این همه صمصمیت و این همه رفت و آمد خانوادگی چیه ؟ مشکلش اینه که وقتی شونصد تا دوست داشته باشی و با مامان و بابا و خواهر و شوهر خواهر و خواهرشوهر خواهر و داداش و دایی و عمو و همسایشون هم آشنا باشی !و همشون یهو توی یه ماه بدنیا بیان . وقتی که همه با هم ازدواج کنن و خواهرشون بچه دار بشه ! وقتی که تو می خوای بری خونشون باید یه کادو براش بگیری که بهش تبریک بگی .. وقتی بچه ی خواهر دوستتون یکساله می شه ! وقتی دوستای صمیمیتون پشت سر هم به دنیا میان . اینا همه و همه بهت می گن : خاک بر سرت مگه مرض داری این همه آدم دور و برت جمع کردی که انقدر خرج بتراشی برای خودت ! حالا خوبه نصفشونو همینطوری اس ام اسی یا تلفنی بهشون تبریک می گی . دیروز دقت کردم دیدم این کلندر گوشیم ( منظورش همون تقویمه ها یه ذره خارجی شده شما جدی نگیرید ) حالا همون تقویمم بعضی ماهاش هست که تولده پشت سر هم . یکیش همین آبانه یکیش بهمنه و یکیشم شهریور. یعنی 90 درصد دوستای من تقسیم شدن توی این چند ماه. ای بابا یه کم با فاصله به دنیا بیاین . یه کم تنوع داشته باشید توی ماهای دیگه هم بدنیا بیاین بذارید من یه نفسی بکشم …   

خب امشب کی میاد با من بازی کنه ؟ 😀  

 

Read Full Post »

نمایشگاه الکامپ امسال حتی بدتر از اون چیزی بود که همه اونایی که قبل من رفته بودن گفته بودن.  منم رو این حساب که بروبچ رفته بودن و گفته بودن به درد نمی خوره نمی خواستم برم تا اینکه صبح چهارشنبه وارد اتاقم تو شرکت شدم و دیدم که همه می گن بریم نمایشگاه ؟ ( همه حالا نه یکی دو سه نفر 😀 ) 

خلاصه ما هم یه مرخصی ساعتی نوشتیم و بعد ناهار راهی نمایشگاه شدیم.

 اول از همه اینکه نمایشگاه در بدترین زمان ممکنه برگزار شده بود . چهار روز . وسط هفته و از ساعت 9 الی 17 . این یعنی بدترین زمان ممکن برای برگزاری یه نمایشگاه اونم کامپیوتر و تله کام. 

من معتقدم که آدم یا نمی ره نمایشگاه یا اگه می ره باید مفصل همه جاشو ببینه . که البته این بخش مفصل دیدن توی این نمایشگاه اصلا جا نداشت چون اصلا چیزی نداشت که بخوای ببینی چه برسه به مفصل دیدن!!! 

ما اول از همه از سالن نرم افزارا شروع کردیم. که به سرعت هر چه تمام تر دیدن نرم افزارا تموم شد 😀 آخه اصولا نرم افزارخاصی نداشت یعنی اکثرش نرم افزارای اداری فارسی بود حتی کمتر می شد حسابداری توش پیدا کرد .  بعد از اینکه دیدیم از این نرم افزارا چیزی به ما نمی رسه به این نتیجه رسیدیم که بریم سراغ سخت افزار . اقا سخت افزارش هم همچین چنگی به دل نمی زد . انگاری که کامپیوتر من و تو و اونو جمع کرده باشن گذاشته باشن اونجا و بگن بیا نمایشگاه کامپیوتر سخت افزار !!!!! یعنی انقدر به روز بود این نمایشگاه که ما داشتیم از به روز شدن می ترکیدیم !!  

خلاصه بعد از دیدن یک سالن از سالن های سخت افزار دیگه ساعت شد 4 و همکارای محترم من می خواستن دیگه برگردن . اما من از اونجایی که معتقد بودم آدم یا نمی ره نمایشگاه یا اگه می ره درست و حسابی همه جا رو سر می زنه باهاشون نرفتم ( که عجب غلطی کردم !!! یعنی چی فکر کردم که موندم ؟!!! )  

بعد از خداحافظی از دوستام راهی سالن ISP ها شدم . این سالن حتی از دو تا سالن دیگه هم ناامیدکننده تر بود. یعنی یه شرکت اینترنتی درست و حسابی معروف توی این سالن نبود که بخوای بگی آقا فلان شرکت تو نمایشگاه بود . یعنی سالن شرکت های اینترنتی باید می رفتی یه قل دو قل بازی می کردی . .وقتی سردر ورودیش شرکت قاصدک باشه 😀 ( به این می گن نمک خوردن و نمکدون شکستن !! یه عمر پیششون کار می کردی حالا اینطوری می گی ؟ ) خلاصه دیگه وقتی اینطوری باشه معلومه که به درد نمی خوره . بازدید از سالن اینترنتی ها هیچ چیزی برای من نداشت حتی یک ساعت اینترنت رایگان 😀 اصلا اون هیچی بگو خودکار !!! یا حتی کاغذ !! یا حتی پلاستیک! هیچی J)  بعد اینکه از این سالن هم بازدید کردم یه نگاهی به نقشه انداختم دیدم یه جایی به اسم سالن 38 که سخت افزار بوده باقی مونده که من ازش دیدن نکردم :دی … پس پیش به سوی سالن 38 . 

 آقا یکی به ما نگفته بود از اول برید همون 38 و ببینین برگردین !! درسته 38 هم چیز درست و حسابی زیاد نداشت اما انصافا از سالن های دیگه خیلی بهتر بود چهار تا شرکت درست حسابی توش می شد پیدا کرد که از پیدا کردن این چهار تا شرکت هم چیزی نصیب من نشد چون حتی اینا کاتالوگ محصولاتشون رو هم نداشتن بدن !!! از شرکت سونی کاتالوگ دروبیناشو خواستم نداشت !! HP حتی دیگه کارت هم نداشت پخش کنه 😀 البته ما دقیقه نودی بودیم که تا رسیدیم همه جا خشک شد ! 

من وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت 5:15 و هنوز مردم با خیال راحت دارد می رن تا از غرفه ها دیدن کنن !!! منم اومدم برم سراغ آخرین غرفه ای که می خواستم برم که اونم ایرانسل بود . من توقع داشتم الان ایرانسل کل نمایشگاه رو پر کنه از تبلیغات اما این 6 دوری که من توی نمایشگاه چرخیدم همش یه جا تبلیغاتشو دیدم که دیگه دیر بود 😀 چون تا اومدم وارد سالن بشم درا رو بستن و من هم دیگه خیالم راحت شد که همه چی تموم شده برم دیگه خونمون.  همینطور که داشتم به سمت در شمالی می رفتم دیدم که به به !! اینجا چه خبره 😀 این ماشینا مال کیه ؟!!! که دیدم بله کار خود ایرانسله …

ماشینایی که قراربود برای قرعه کشی طرح طلایی آبی و قرمزش بدن به این صورت تزئین شده بود و فقط می طلبید بری توش بشینی ببرتت خونتون !!! حالا من هیچ مسئولیتی در قبال اینکه این ماشینا راس راستی به این آدما داده شده یا نه قبول نمی کنم اما فقط بگم بهتون که دروغ نبوده ماشینا وجود داشته 😀  یادمه یه خانومی داشت از برنده ی طرح آبی سئوال می پرسید می گفت : شما واقعا فامیلشون نبودین ؟ راستشو بگین  J) بعد می گفت ولی من فکر می کنم بالاخره یه نسبتی باهاشون دارید =)) خلاصه کمی توقف و بازدید از این ماشینا و آدما و نقطه نظرات مردم باعث شد ساعت بشه 5:30 و من همچنان درنمایشگاه به سر ببرم. اینم تصاویری از جوایز ایرانسل :

  

جایزه طرح طلایی 

جایزه طرح قرمز

  

جایزه طرح آبی البته من فقط برنده ی طرح طلاییشو دیدم که یه آقایی بود با خانوم و بچش اما دیگه فرصت نشد که برم و یه گزارش کامل  از این قرعه کشی تهیه کنم. بازم تصویر می خواین ؟ به به می بینم کلی انسان فرهیخته رفتن و از نمایشگاه الکامپ و تلکام دیدن کردن . به به!!! چه چه !!! اینا تصاویر

اختتامیست !!! 

 

این تازه خوبشه بدتر از اینا هم بود. 

چه خوش و خرم بودم من 😀 آخه با خیال راحت از در رفتم بیرون و دیدم چقدر شلوغه در ذهن مایه داری خودم گفتم : می رم الان یه دربست می گیرم سه سوت خونمونم .

  دربست 10 تومن !!! :O دربست 10 تومن بدم بابت نمایشگاهی که هیچ چیزی برام نداشته !!! حالا درسته من داشتم مایه داری فکر می کردم اما دیگه نه انقدر !!! 

اونیکی تاکسیه واستاده بود برای آزادی سوار می کرد نفری 4 تومن !!! آقا یا تو داری دربست می ری یا تاکسی خطی هستی دیگه ! اگه دربست می ری که باید دربست ببری اگه دربست نیستی تاکسی خطی هستی باید کرایه معمولی خودتو ببری !! یعنی که چی !!! 

به خدا این صحنه ها دیدن داره  گفتن نداره !!! به قول داریوش که می گه : هیچکسی غیر از خود ما از خود ما فریب نخورد ! مایی که به خودمون هم رحم نمی کنیم می خوایم بقیه بهمون رحم کنن ؟! والا اینجا که سر گردنه نبود دم نمایشگاه به اصطلاح بین المللی بود سر همدیگه رو می بریدن ! دیگه وای به حال سرگردنه!

 تمام ماشینا تک سرنشین . تمام تاکسیا یه مسافر می زدن می رفتن . منم به هوای یه ایستگاه اتوبوس همین طور می رفتم جلو و از جمعیت مردمی که منتظر ماشین بودن دیدن می کردم .

کمی جلوتر دیدم خدای من این دیگه چیه !!!! پلیسا واستاده بودن و وانت نگه می داشتن می گفتن مسافر بزن برو J) واقعا خنده داره !! وانت اولی انقدر مسافر سوارش شد که دیگه خود ماشین اصلا معلوم نبود . من همینطور چهار تا چشمی داشتم نگاه می کردم که خدای من این ماشین یعنی می تونه راه هم بره ؟ حیف که نشد ازش  عکس بگیرم صحنه ی خیلی جالبی بود .  

یعنی واقعا یه نمایشگاه کامپیوتر راه افتادن انقدر زندگی ملت رو مختل می کنه ؟! یارو پلیسه جلو همه ماشینای تک سرنشین رو نگه می داشت می گفت یا مسافر می زنی یا جریمت می کنم  J) 

فکر کنین ماشین مدل بالا ماشین مدل متوسط قارقارک هی چی میومد رد می شد یارو جلوشو می گرفت که مسافر سوار کن .. فکر کنین مدیر عامل یه شرکت بزرگ هستید که با بنز آخرین سیستمتون بهمراه کت و کروات تو ماشین نشستین ! بعد جلوتو می گیرن می گن مسیرت هر جایی هست مسافر بزن =)) 

کار جالبی بود در نوع خودش . خیلی خنده دار و تاسف آور . واقعا دیدن این صحنه ها آدم رو یاد چی می ندازه ؟  اما بهتر نبود اینایی که می دونستن بعد از ساعت 5 اینجا پر جمعیت می شه چهار تا مینی بوس می ذاشتن که مردم رو برسونن ! یا نباید با اون تاکسی هایی که با خیال راحت نشستن و دربست سوار می کنن برخورد کنن ؟ باید جلوی پژو 206 رو بگیرن که آقا داری می ری خونه اینا رو هم ببر ؟ یا جلوی ماشین خانوما رو بگیرن که خانوم داری می ری این خانوما رو با خودت ببر ؟ مگه نه اینکه می خوان امنیت جامعه رو برقرار کنن  ؟! امنیت جامعه یعنی اینکه تاکسی ها بشینن اونجا سهمیه بنزینشونو به راحتی بگیرن و بفروشن و مردم رو سرکیسه کنن و اینجا پلیسا جلوی ماشین هر کی رو بگیرن و بدون اینکه بدونن یارو کیه و کجا می ره بگن اینا رو هم ببر !! مسافر کش شخصی ! یا حتی اونی که مسافر کش شخصی هم نیست !! این چه امنیتیه ؟! امنیت یعنی تو روز روشن دختر مردم رو به دلایل مختلف بگیرن و ببرن ! اونوقت توی تاریکی شب ولش کنن تو خیابون ؟!! 

یه دختری که اونجا منتظر ماشین بود به پلیسی که اونجا بود گفت یه ماشین برای این خانوما بگیر آقایون که خودشون می تونن سوار هر ماشینی بشن و برن . توقع دارین پلیس چه جوابی بهش داده باشه ؟! 

پلیسه که سن زیادی هم نداشت برگشت گفت : من اگه الان جای شما بودم تا به حال 5 بار رفته بودم خونمون برگشته بودم ! این آقایون هستن که هیچ ماشینی براشون نگه نمی داره ! 

اونوقت ما باید به پلیس این جامعه اطمینان کنیم یا اون ماشینی که برامون نگه می داره؟ 

خلاصه اینطوری پرونده ی سیزدهمین نمایشگاه کامپیوتر هم بسته شد .  

می دونم خیلی فک زدم اما اینم بگم خیلی باحاله . سوار یه تاکسی بودم نزدیکای فردوسی که شد ( تو خیابون انقلاب بودم ) که یه وانتی اومد ازش پرسید می خوام برم آپادانا چطوری برم ! راننده تاکسی گفت برو اونور دور بزن برو آزادی :O  من گفتم آقا می خواد بره آپادانا یعنی باید بره سمت سهروردی !! فقط اگه می دیدین راننده چه آدرسی به وانتیه می داد می مردین از خنده . من که چشام گرد شده بود این مدلی که این آدرس می داد طرف تا فردا صبح هم نمی رسید. من بهش گفتم برو از خیابون بهار به راحتی می تونی وارد سهروردی شی . راننده گفت نه میدون رو دور بزن به سمت چپ ( یعنی کریمخان ) بعد برو توی هفت تیر . هفت تیر رو برو بالا بعد برو اینور ( با دست نشون می داد ) بعد که رفتی اینور برو بالا به خیابون اصلی که رسیدی برو اینور ( باز با حرکت دست ) بعد اونجا رفتی برو از یکی بپرس بهت می گه بری کدوم ور ! :O  =)) یارو هم کاملا مشخص بود از این آدرسی که این بهش داده هیچی نفهمیده فکر کنم اینطوری از شهرک غرب یهو سر در بیاره ! ا

ینم بگم و این پست رو که می دونم خیلی طولانی شده رو ببندم .

یادمه داداشم یه سری رفته بود شمال – فکر کنم اگه درست یادم باشه بابل – بعد بابت یه کاری می خواست از شناسنامش یه کپی بگیره . از یه نفر می پرسه اینجا کجا می شه رفت کپی گرفت ! طرف هم یه همچین آدرسی می ده که برو اینور ، خیابون چهارم رو برو بالا دست چپ بپیچ به راست و خلاصه یه آدرس چپل چول ! داداشم بعد اینکه طرف حرفش تموم می شه از اونجایی که نفهمیده بود که این آدرسی که این یارو گفته کجاست می پرسه راه سر راست تری نداره ؟

یارو می گه چرا یه دونه هم اون دست خیابون هست =))

Read Full Post »