Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for دسامبر 2007

آنچه گذشت …

آنچه گذشت …  وای هوا چقدر سرده ؟! جلوی کامی من چرا انقدر  شلوغه !!! ای ول عجب زمستونی بشه امسال ! امروز آخرش باز ی چند چند شد اینا چرا انقدر  بیرون بوق بوق می کنن !!؟ ! اگه همین طوری هوا فقط سوز داشته باشه زمستون حال نمی ده باید یه برف درست حسابی بیاد تا زانو بریم تو برف . اه این گربه چرا انقد میو میو می کنه بگیر بخواب دیگه …!!!

 از اونجایی که یه غیبت پر مناسبت داشتم !! الان فرصتی پیش اومده که شب یلدا ، عید قربان ، کریسمس ، عید غدیر  و سال نوی میلادی رو کمپرس کنم و کلا یه تبریک بگم . چشم هم گذاشتیم یه سب یلدای دیگه شد . پارسال یادمه یه یلدا بازی راه انداخته بودیم تو بلاگستان . 

 حالا کجا بودم ؟! همین دور و برا.. یعنی خودمم اصلا نفهمیدم از شب یلدا به اینور چطور گذشت . حتی به اونورم نفهمیدم چطور گذشت :دی … حالا بگذر یم توی این دو هفته به معنای واقعی معنی کلماتی نظیر Busy بودن یا Hardwork رو فهمیدم ! ( نیگا دو هفته رفته اومده دو تا کلمه زپرتی یاد گرفته !!! )

قبلنا فکر می کردم که هر کی می خواد کلاس بذاره می گه من سرم شلوغه و این حرفا. اما انصافا من که اهل کلاس ملاس گذاشتن نیستم که ولی انقدر سرم شلوغ بود که sms هام جمع می شد آخر شب قبل خواب با چشم نیمه باز چکشون می کردم . دیگه خدا می دونه جواب کیو برای کی می فرستادم ! ولی کلا به جواب دادن نمی رسید دیگه :دی

 نمی دونم تا حالا شده یک هفته 24 ساعت کار کنید . من 24 ساعت نه ولی 20 ساعت رو در روز مشغول کار بودم. حتی روزای تعطیل . حتی این دو روزی که همه گرفتن راحت خوابیدن من صبح ساعت 7 بیدار شدم . روزای عادی هم که اولاش 6 بیدار می شدم می رفتم تا 4:30 از اونجا بکوب برو کجا ؟! ( درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را :😀 یعنی می شه همون کانون فرهنگی آموزش – قلم چی ) نه بابا درس نمی رفتم بخونم که مشغول یه کار فرهنگی هنری بودم ! چشم هم می ذاشتم می دیدم خدایا ساعت 10:30 شده و صدای زنگ تلفن خبر از این می داد که اونی که اونور خطه می خواد بگه هوی ساعت 11 داره می شه تو کجایی !! حالا همه چیو جمع بندی کن بزنیم به چاک :دی یعنی بدترین زمانش همین موقع بود که من مجبور می شدم اطلاعات 4 تا کامپیوتر رو بریزم رو سی دی ببرم … حالا بماند که هر شب هم با قضیه ی ماشینو کجا پارک کردیم مشکل داشتیم  : ) )  تازه وقتی که مخمون کار نمی کرد که فلان فایلو کجا سیو کردیم که د بدتر !!  حالا بعدش تازه به خاطر عجله ای بودن کار باید می شستم تا 3 صبح فایلا رو چک می کردم و تغییرات لازم رو روش می دادم . البته این فقط کار من که مجری کار بودم بود اون بنده خدایی که باید مطالب رو تهیه می کرد واقعا دو سه روز نخوابید . بعدشم که روزای زوج تا 8:30 سر کلاسم ( امروز واقعا سر کلاس خوابم برد !! چشمام باز نمی موند :O ) الان بعد دو روز استراحت هنوزم احساس خستگی و کم خوابی دارم . بخصوص که کار هنوز تموم نشده L ما یک روز کم آوردیم . یک روز واسه 4 تا برنامه ای که همش کامل بود L( حالا فقط منتظر 15 روز دیگم که شاید یه وقتی بهمون بدن حیفه.  

اما به کل دوست دارم روزای این مدلی رو . آدم وقتش به بطالت نمی گذره . لااقل می دونی که دقایق عمرت داره مفید سپری می شه . از روزایی که هی به ساعت نگاه می کنم می بینم 5 دقیقه گذشته بدم میاد . 

حالا بگذریم از این قضیه Hardwork بودن من 😀 ( البته می شه از من بعنوان یک انسان Hyper-active هم نام برد ! ) آخه هنوز کلاسای روزای پنجشنبم رو هم ثبت نام نکردم . خدا به داد برسه !!!  

دیروز متوجه شدم که آی مردم ما داریم بد بخت می شیم !! ( هه هه خنگ تو انقدر  سرت تو کتاب و کامپیوتر بوده که نفهمیدی خره بد بخت شدیم رفته ! تو دیر فهمیدی .. اونوقت می گه من هایپر اکتیوم) 

دیروز لنگ 100 تومن بودم که سوار تاکسی شم ! ( 100 تا تک تومن . ) با ساغر رفتیم که از عابر بانک پول برداریم. اون عابر بانک صادرات که خاک بر سر ش پول نداشت. کارمند بانک اومده می گه اگه کارتون ضروریه می تونین برید از بانک ملی پایین تر بگیرید !!! حالا نه که ما منتظر بودیم آقا اجازه بدن!! من گفتم الان می خواد بگه اگه ضروریه … لااقل من با ماشین شما رو تا دم بانک ملی می رسونم . آخه کثافت مرض بانک ملی خودش مقصد بود !! اگه می خواستیم انقدر پیاده بریم تو این سرما تا برسیم به بانک ملی کلا پیاده تا خونمون می رفتیم دیگه .  خلاصه جاتون خالی رسیدیم به یه عابر بانک ( عین اینایی که تو کویر آب می بینن چقدر خوشحال می شن! ما همونطوری بودیم :دی ) . سریعا کارتو انداختیم تو و کمترین مبلغ ممکن رو که همون 50000 ریال بود رو انتخاب کردیم . قیژ قیژ فرت ! یک عدد 5000 تومنی تحویلمون داد !!! یعنی اگه بدونین من اون لحظه چه فریادی زدم ! یعنی حالی شدما واسه خودم ( نه که 5000 تومنی ندیده بودم تا به حال از شوق و ذوق بود ! ) یعنی می خواستم بزنم مخترع 5000 تومنی رو از وسط به دو نیم نا مساوی تقسیم کنم . آخه دهنت … چیز!!! من 5000 تومنی بدم به راننده !! بگم برو سر خیابون نگه دار 4900 تومن بهم بر گردون؟!! 5000 تومنی تحویل راننده بدم که خودشو خودمو ماشینشو با هم آتیش می زنه که . همینطوریش 1000 تومنی می دیم با صد تا ایشه و ایفه بهمون باقی پول رو می دن دیگه خدا به داد برسه …  گفتیم خب می ریم یه چیزی می خریم که پولمون خرد بشه . همینطور چند قدم که رفتیم دیدم ایول یه عابر بانک دیگه . این بار انصافا تز من بود که گفتم بیا اینم امتحان کنیم.  آقا می گن مار گز یده باید قاعدتا از ریسمان سیاه سفید بترسه دیگه نه؟!! پس چرا مار گزیده باز گول می خوره و از یه بانک دیگه هم 5000 تومنی می گیره !!! با 2 تا 5000 تومنی ! واسه خاطر 100 تومن !  با 10000 تومن !! اما سر اونیکی بانکه گول نخوردیم دیگه ! اما مساله اینجاست که ما هر قدر پول می گرفتیم فقط بهمون اسکناس 5000 تومنی می داد .

باید یه دسته چک بگیرم از این به بعد لنگ 100 تومن 200 تومن شدم به جای این همه بدبختی کشیدن به راننده چک بدم . 1000 ریال ! لا اقل از خرد کردن 5000 تومنی که راحت تره .

 راستی این همه فک نزدم که نگم بهتون این مدت چه کردم . جمعه ها ساعت 6:30 الی 7 شبکه آموزش رو ببینید . CD های آموزشی قلم چی رو حتما بخرید بخصوص درس شیمی خیلی مهمه . کتاب آبی و سبز رو حتما حتما تهیه بفرمایید !!! آی کنکوریا آی پشت کنکوریا ، باور کنید که کتاب سبز و آبی قلم چی Cd آموزشی و شبکه آموزش و بخصوص درس شیمی یکی از مهم ترین عوامل قبولی شما با بهترین رتبه ی ممکن در کنکور می باشد.

 باور ندارید؟ از من بپرسید …. 😉   

 

Read Full Post »

… Confused …

بالاخره امتحانمو دادم . گفته بودم بعد امتحان دیگه وقتم آزاد می شه میام و فرت و فرت آپدیت می کنم نه؟ نمی دونم چرا بعد امتحانم انقد بی حوصله شدم ؟! بخصوص که هر روز به این فکر می کنم که چه نمره ای می گیرم . با اینکه تقریبا راضی بودم و با اعتماد به نفسی که دارم می تونم بگم 80 درصد امکان قبولی دارم ولی همش به این فکر می کنم چرا اونجا اینطوری جواب ندادم ! چرا ازم این سئوال رو پرسید اینو نگفتم !! و هزار و یک چرای دیگه که همین طوری عین مور و ملخ تو مخم راه می رن.

تازه عذاب وجدان دارم سر کلمه ی in addition !! نمی دونین یه S چقدر می تونه روی اعصاب باشه و چقدر می تونه توی زندگی یه نفر تاثیر  بذاره !! این امر وقتی خودشو نشون می ده که تو اول می نویسی in addition بعد از بس وقت اضافه میاری هی چک می کنی هی چک می کنی جواباتو بعد یهو می زنی این کلمه رو می کنی in additions . من همیشه بهم ثابت شده که نباید برگمو چک کنم بعد اینکه همه سئوالا رو جواب دادم ! پاک کن رو از من بگیرید که هیچ کاری نتونم بکنم.

این کلمه ی enthusiastic هم بر خلاف معنیش کلمه ی خیلی بیخودیه ها 😀 این انگلیسی زبونا هم چه کلماتی از خودشون در می کنن ها.ولی در کل زیاد بد نبود اما اونقدرایی که من می خواستم خوب نبود. تا 2 ماه دیگه که جوابا بیاد ببینم چی به چی شده !

اصلا نمی فهمم چرا انقد ریختم به هم از بعد این امتحانه . فکر می کردم تازه راحت می شم اما نشدم! هیچوقت سابقه نداشت بعد یه امتحان انقد بیخود بشم! می دونم که ربطی به امتحان نداره . به خیلی چیزای دیگه ربط داره بغیر از امتحان .  

خلاصه که بعد از کلی انتظار برای این امتحان بالاخره همه چی نسبتا به خوبی و خوشی گذشت یعنی من بر خلاف خوابایی که می دیدم سر وقت رسیدم 😀 اتودم سر امتحان نیفتاد زیر شوفاژ ( البته اون آقاهه هی میومد پنجره رو باز می کرد و اونیکی میومد نمی تونست ببنده ! این نه تنها اصلا بد نبود بلکه باعث شادی ما هم می شد 😀 ) و یا همه جای نوک 7 دهم بهم نوک 8 دهم نمی دادن  J)  ( من واقعا نمی دونم این نوک 8 دهم اصلا وجود خارجی داشته که به خواب من اومده ؟ 😀 ) 

++ به خودم قول دادم که صبحا دیگه تاخیر نخورم و سر ساعت مقرر توی شرکت باشم . دقیقا از همین دیروز که به خودم این قول رو دادم صبح یه ربع به 9 رسیدم ! این یعنی 45 دقیقه تاخیر !از بس صبحا دیر می رسم وقتی یه روز زود می رسم یا بچه ها فکر می کنن ساعت خرابه یا از فرط شادی برام جشن می گیرن J) 

وقتی که یه کاری رو تقریبا به نتیجه می رسونی خیلی حس خوبی بهت دست می ده . اما حسی که به من دست داده اینه که بعدش چی ؟ مدتیه که افکار مختلف تو سرم می جنبن . انقد کار هست که می خوام انجام بدم اما هر طوری برنامه ریزی می کنم نمی دونم کدوم رو اول انجام بدم که بهتر باشه . بعد یه کمی هم تنبلی می کنم . واقعا بعد کار خیلی خسته می شم که بخوام برم سر کلاس. اما چاره چیه . به قول یکی از استادای گرانقدرم می گفت آدم یه مدت سختی می کشه که یه عمر توی رفاه زندگی کنه . برخلاف اکثر حرفای صد من یه قازش 😀  با اینیکیش خیلی حال کردم. اما مساله اینجاست که گاهی می مونم . بین اینکه توی زمان حال زندگی کنم یا آینده؟از طرفی می گم الان باید تفریح کنم بگردم یا کلا توی زمان حال زندگی کردن یعنی الان هر کاری که دلت می خواد بکنی . فقط فکر امروزت باشی ! اما به فکر آینده بودن یعنی اینکه امروز سختی بکشی که هفته ی دیگه یه سال دیگه چند سال دیگه راحت باشی .نمی دونم واقعا بین این دو تا می مونم . اگه نخوام توی زمان حال زندگی کنم باید از خیلی چیزا بگذرم.  خلاصه که این مغزم یه کمی بهم ریخته شده باید اول به فکر یه نظم و ترتیب براش باشم. 

++ یادمه چند سال پیش کتاب » قورباغه رو قورت بده» رو خوندم . اسمش برام مسخره میومد اما محتواش رو دوست داشتم . کل کتاب اینو بهت می گفت که به وقت خودت اهمیت بده و برای کارات و زمانت برنامه ریزی کن. منم کلی سعی می کردم اما نمی شدطبق برنامه ای که داشتم پیش برم. برای همین کم کم این برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدت من کمرنگ شد و خلاصه که به فراموشی سپرده شد.

 اما الان اگه بشه تا آخر امسال به یکی از اون اهدافی که اون موقع توی اون کتاب نوشته بود همیشه بهش فکر کنید می رسم. اگه اینم عملی بشه یه کار دیگه رو به نتیجه رسوندم . عین این بازیهایی که هر مرحلشو می گذرونی کلی شاد می شی که می خوای بری سراغ یه چیز جدید. 

دیروز که سر  یه مساله کلی با خودم کلنجار رفتم و آخرش به خودم گفتم باید این کارو انجام بدی. به این نتیجه رسیدم که حتی اگه برنامه ریزی هم نکردی همیشه کار سخت رو اول انجام بده. به قول نویسنده این کتاب که اگه باز قاطی نکرده باشم » اسپنسر جانسون» بود بدون در نظر گرفتن اینکه چند تا قورباغه توی ظرفت هست ، اول از همه بی دریغ قورباغه بی ریخته رو بخور ! ایییییییییی .. خیلی بد به نظر می رسه نه ؟ اما لا اقلش اینه که دیگه نمی بینیش و جلو چشت نیست که از بی ریخت بودنش عذاب بکشی 😉 اینطوری فرصت بیشتری برای کارای شیرین بوجود میاد.

 ببینم به نظرتون این سری هم پراکنده نوشتم عین همیشه ؟ یعنی این مخ من نمی خواد از این شاخه به اون شاخه پریدن دست بکشه؟ 

++ تا یادم نرفته 20 امتیاز به زیگول بدم چون یادم اومد وقتی مریض بودم تنها کسی بود که ازم خبر گرفت. یاد بگیرید . 

++ راستی آلبوم Story man کریس دی برگ رو گوش می دادم . دیدم چقد من دلم براش تنگ شده بود . همیشه با چیزایی که می خونه زندگی می کنم . همه آلبوماش قشنگه و این آخریه هم عین همیشه محشر. الان حال ندارم اما توی پست بعدی یکی از آهنگاشو برا دانلود می ذارم برید حال کنید😉

 اینم یه سئوال کپی رایت دار که توسط مزاحم مطرح شده :

به نظر شما آخوندا از چه سبک آهنگی خوششون میاد؟ چرا ؟  

پاسخ هایی که امکان داره : رپ – هیپ هاپ – پاپ – راک – هارد راک – متال – بلک متال – بابا کرم – اندی! و …. ( در صورتی که در این لیست نیست شما بگین )

 

Read Full Post »

من نمی دونم این اثر مریضیه یا چیز دیگه اما من احساس می کنم به شدت این مریضی که یه مدته یقه منو محکم چسبیده ول نمی کنه به شدت اعصاب و روانم رو داغون کرده و شدت شاکی بودن و عصبی بودنم رو برده بالا.

 کلا همینه مریضی اعصاب و روان آدمو میریزه به هم بخصوص اگه یه هفته با یه مریضی سر و کله بزنی و هفته ی بعدش بری ببینی از سر و کله زدن با اون مریضی دچار یه مریضی دیگه شدی. یعنی در کل دکتر دومی کار دکتر اولی رو تایید نمی کنه ! حالا کی برسه که دکتر سومی کار دکتر دومی رو تایید نکنه خدا می دونه.  

در این باره فردوسی طوسی که نه ! حافظ هم نبود . هوووووم !! مولانا ؟ نه مولانا هم نبود. عرضم به حضورتون می مونه سعدی !!! آره فکر کنم سعدی بود که می گفت : 

چو عضوی به درد آورد روزگار – دگر عضوها را نماند قرار 

این اشتباهات پزشکی هم دیگه داره زیاد می شه ها. یکی از دوستای من بابت همین ویروس جدید سرماخوردگی می ره دکتر و با یه عالمه قرص و شربت بر می گرده . بعد یک روز بنده خدا بخاطر خوردن داروی اشتباه خون بالا میاورده . یعنی چی ؟ یعنی داروهای یکی دیگه رو اشتباهی داده بودن به این. اینم که بدون دقت به اینکه چی بهش دادن بخوره ر موعد مقرر قرصاشو می خورده. فقط شان آورده که طوریش نشده . من که خداییش دیگه خسته شدم.

این یه هفته همش خوردم سوپ ، شلغم ، لیموشیرین ، لبو و قرص و دوا . بابا گول نخورین کی گفته لبو برای سرماخوردگی خوبه؟ من اصلا کل این سرماخوردگیم از همین لبو خوردن شروع شد. من یه روز ( که می شه 5 شنبه دو هفته قبل ) صحیح و الم نشته بودم که یهو دیدم یه ظرف لبو جلوم قرار گرفته و به طور داوطلبانه تصمیم گرفتم که بخورمش و از همون روز تا به امروز که دقیقا 10 روز می گذره من رنگ سلامتی ندیدم و فکر می کنم که همه این امراض مشکوکی که گرفتم زیر گردن همین لبوئه. خب منم دوست دارم غذاهای پر از نمک و سس و ادویه بخورم. این مدت خیلی جلوی نفس خودمو گرفتم که شکلات ، کره ، ترشی و چیپس و پفک و مانچی و کرانچی و هله هوله نخورم . البته فکر می کنم یه کمی هم وزن کم کرده باشم . قبلا که همین جوریش سالم بودم به زور وزنم به کیلو می رسید الان دیگه فکر کنم به گرم رسیدم 😀 

حالا همه اینا به کنار ی این مدت یه دونه از اون انسان هایی که ادعای دوستیشون می شد یه اس ام اس خشک و خالی هم ندادن بگن هوی تو مردی یا زنده ای هنوز!!! حالا بمیریما ( خدا به دور ) شونصد هزار تا دوست پیدا می شه برامون که صد هزارتاشون سال تا سال به آدم یه زنگ نمی زدن حالشو بپرسن.

به قول شاعر ( دقیقا نمی دونم به اونی که این شعر رو گفته می شه گفت شاعر یا خیر! ):

 این تلفن خراب نیست تو معرفت نداری J)) 

خداییش شعر گفته ها طرف !!! اصلا در وصف شماها سروده شده :دی….

 اما پاسخ سئوال شرعی و دینی هفته قبل و تنی چند امتیاز ناقابل : 

جواب : حکم شاه دله!!! آس پیک هم می تونه برای حکم خوب باشه. ( آس و شاه نمی تونن حکم باشن خره . یا باید بگی حکم دله یا پیکه مثلا ! ) . اصلا حکم قمار به حساب میاد پس حکم جفت شیشه !!!😀  

+ ببین برو بگیر بخواب تو حالت اصلا خوش نیست !! 

در این قسمت با اینکه پاسخ هیچکس درست نبود و اکثرا پاسخ درست و خوب رو دادن چند امتیاز بهتون اضافه می شه.

در ابتدا به لیدا 10 امیتاز داده می شه بابت اینکه پاسخ رو هر چند غلط اما به طور تفکیک یافته توضیح داد.

 به حضرت میخ 9.5 امتیاز بابت دقت عمل در پاسخ به سئوال داده می شه. 9

 امیتاز از محمد کتونی بابت دخالت در طرح های ایرانسل کم می شه :دی

 8 امتیاز بابت پاسخ پیشنهادانه ی ساغر بهش داده می شه. 7

 امتیاز به محمد علی آندرلاین بابت اینکه توی 2 خط همه چیز رو برامون روشن کردن. 

از محمدرضا 6 امتیاز بابت اینکه بدون خداحافظی گذاشت رفت کم می شه. 

سارا سایبان عشق بهش 5 امتیاز داده می شه. 

بقیه امتیازات از داریوش کبیر کم می شه و بین بقیه دوستان تقسیم می شه و 20 امتیاز از امین کم می شه ! ( طبق سنت دیرینه) 

یادمه می بایست یه چند امتیاز هم به فواد می داده بودم اما هر چی فکر می کنم دلیلش رو یادم نمیاد.  

+ من نمی فهمم این مردم توی خیابون راه می رن اگه بهت چیزی نگن لال از دنیا می رن!!! این چه رسمیه که همه باید انگشت در منتهی الیه همدیگه بکنن تا آسوده از دنیا برن ( به من چه ؟ من که حرف بدی نزدم که ! )یعنی این یکی از اون مواردیه که خیلی رو مخه . رفتم از عابر بانک پول بردارم طرف از کنارم رد شده می گه بیشتر بردار احتیاجت می شه!! داری می خندی می گن هر هر نخند . داری با موبایلت حرف می زنی طرف بر می گرده یه تیکه ی دیگه می ندازه . حف نمی زنی در سکوت راه می ری یه چی دیگه می گن . بابا برید به کارتون برسید به شما چه انقدر تیکه بار همدیگه می کنین. 

+ این خالی بندی معضلیه که یه بار قبلنا راجع بهش نوشتم اما چون خیلی وسیعه حتما باید دوباره در رابطش بنویسم . 

+ این مساله گشت ارشاد هم شده توهم برای ما دخترا. بنده که از پیش ارشاد گشتم اما هنوز هم که هنوزه ماشین گشت ارشاد می بینم بندری می زنه قلبم ! پریروز داشتم می رفتم خونه در تفکر به سر می بردم که یهو دیدم سه تا خانم چادری خفن از آسمون نازل شدن :O جلو پای من !بابا به خدا من انسان ارشاد شده ای هستم من که طوریم نیست. یعنی اون لحظه به خدای خودم می گفتم خدایا با من شوخیت گرفته که این وقت روز اونم نه یکی نه دوتا بلکه سه تا نیرو فرستادی منو ارشاد کنه؟

خلاصه همین طور مشغول راز و نیاز با خدا بودم که خانومه اومد جلو و گفت : خانم این طرفا کفش فروشی هست؟

نتیجه اخلاقی : یه ضرب المثل هست که می گه : هر گردی که گردو نیست. 

+ یه حرکت رو مخ جدید پیدا کردم . حس انسان دوستانه ی این ملت دیگه خوابیده !! بابا طرف توی این سرما بعد شصت ساعت یه ماشین گیرش میاد بعد اون نفری که قبلش سوار ماشین شده بر می گرده می گه آقا سوار نکن من دو نفر رو حساب می کنم . این حرکت خیلی لج در آره چند بار دیدم تا به حال و هر چند بار هم خانومای خیلی متدین بودن ! و معمولا نفر بعد از اونا آقا بوده که می خواسته سوار بشه. 

اینو گفتم یادم اومد یه سری سوار ماشین شدم قبل من یه  دختر خانوم محترم و قبل اونم یه آقا نشسته بودن . من در رو  باز کردم که بشینم دیدم اندازه یه اپسیلون جا هست ! یه نیگا به دختره کردم که یه ذره بره اونورتر ! طرف یه تکون به خودش داد اما هیچ تغییری نکرد !! باز یه ذره دیگه تکون خورد و چادرشو جمع کرد و اینور شد اونور شد باز برای من جا باز نشد. منم شاکی با کمال پررویی رفتم نشستم پا و ما و دست و همه چی رو زیر خودم قرار دادم تا این باشه نمی تونه نشینه تو ماشین . حالا خوبه من جا کم می گیرم اگر نه عین این خانومای چاق نصف صندلی رو می گرفتم تا حالیش بشه. 

+ هی شما ها . وایستین ببینم . چرا به لیدا سر نمی زنین ؟ چطور روتون می شه به لیدا سر نزده شب بگیرین بخوابین ؟ وای بر شما . اگه نرید به وبلاگ لیدا سر نزنین از امین 20 امتیاز کم می شه از الان گفته باشم . این لیدا درسته خواهر منه اما عین من قصه حسین کرد نمی گه که همش 4 خط می نویسه تموم می شه می ره پی کارش . 

+ هی تو . ساغر خانوم حواست هست ؟ قرار بود یادم بندازی اما هییییییچ یادم ننداختی !!! 

+ خب من رفتم تا هفته ی دیگه . این هفته امتحانم رو بدم خیالم راحت بشه بیام بسی عکس و تصاویر براتون بذارم حالی به حولی.

 

Read Full Post »