Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2007

اخبار 60 ثانیه

همونطور که می دونین دیروز یعنی 21 سپتامبر روز جهانی صلح نام داشت.( شایدم نمی دونین ! ) پس بیایید با همدیگه آشتی کنیم ( من که عمرا برم با اونایی که قهرم آشتی کنم ! لابد یه چیزی ازشون دیدم که نمی خوام دیگه باهاشون دوست باشم دیگه … ) خلاصه که سعی کنید که اگه هم آشتی نمی کنین با هم خوب باشید. بیایید همدیگه رو در آغوش بگیریمو …. خب حالا بی جنبه بازی در نیارین که 😀 ما متاسفانه چون در ماه مبارک به سر می بریم یا حین آغوش کشیدن باید دستکش دستمون کنیم یا چشمامونو ببندیم همدیگه رو در آغوش بکشیم و یا اگه اینا کلا مورد قبول نیست کلا همدیگه رو در آغوش نکشیم سنگین تره … آقا اصلا صلح چشه بیاید دعوا کنیم …

حالا اینو گفتم که یه خبر بدم بهتون : 

دبير كل سازمان ملل، بن كيمون، پائولو كوئليوي برزيلي را به سمت سفير صلح منصوب كرد.پائولو کوئلیو رو که حتما می شناسید . خالق کیمیاگر معروف که آخرین اثرش هم ساحره پورتوبلو هست که عین همه اثراش خوندن داره .

 

    ببینین من کی بهتون گفتم ها .. یه روزی می رسه که من خودم سفیر صلح رو انتخاب می کنم … آخه من قراره دبیر کل سازمان ملل بشم

 😀می گن چرا دیگه ورزشی نمی نویسی !

 آخه بیام از مهاجمای گل نزن تیممون بگم !!! موهام سر این فوتبال دیدن سفید شده . آخه انصافا فشار عصبی داره . اونم منی که جو گیرم . کسی یادشه من کی از فوتبال خداحافظی کردم ؟!!!!

          ولی خب بازم می ارزه یه بازی 6 تا گل داشته باشه . حالا چه 6-0 بشه چه 3-3 😀

یه ماه رمضونه و سریالاش . نمی فهمم دلیل اصلی ساخت سریالای ترسناک در این ماه چیه ؟! اصلا کلا دقت کنید برنامه هر سال همینه ها . یه شبکه برنامه طنز می ده اونیکی شبکه هم اصرار داره که فیلم ترسناک بده . بقیه هم خانوادگی و دزدی و پلیسی رو با هم قاطی می کنن و یه فیلم می دن بیرون که ملت بیکار نمونن . نمی دونن که ملت کلا یه ماه بیکار می شن. از عید هم بیشتر خوش می گذره ها . اون 13 روزه این 30 روز تازه با حقوق و مزایا 😀ولی من

امسال خیلی با دقت دو تا سریالای بعد از افطار رو نگاه می کنم ( آخه نیس روزه ما رو می بره ! ما با اینکه صبحونه و ناهار می خوریم اما افطار هم می کنیم تا این  فریضه ی دینی رو کامل کنیم ! تازه برای کامل تر کردنش هم باید بشینیم سریال تلویزیون ببینیم ! 😀  )

این سریال یه وجب خاک خیلی لج منو در میاره … یعنی اگه آخرش داماد افشاری پولاشو بالا نکشه خیلی بد می شه . چون این مدل آدما باید تا می تونن از زمین و زمان و در و دیوار بخوره تو سرشون . احمقن … آدمایی هم که احمقن باید یکی باشه که بهشون بگه زرنگ بودن یعنی چی … خنگ چپر چلاق !

این موجود خوابالو که می بینین امروز سهمیه ی شام یک خونواده رو خورده !! حین ارتکاب جرم گرفتمش ! سرش تا گردن تو قابلمه غذا بود !!!!

          

خبر به گوش می رسه که برنجلینا ( قبول نیست چرا تام کروز و کیتی هلمز می شن تام کت ! اما برد پیت و آنجلینا نصف بیشتر اسمشون می شه آنجلینا که ! ) حالا به کل . خبر به گوش می رسه که وج برنجلینا داره تیم فوتبالشون تکمیل می شه 😀 یعنی گویا میخوان یه بچه ی دیگه به فرندخوندگی قبول کنن . حالا این باز از کجا هنوز معلوم نیست.ای وای … یه ساعته سی دی گذاشتم آهنگ گوش بدم بد بخت داره خودشو می کشه این گوشه !ای وای تر … خداوندا چرا انقد تعدا شهریوریای دور و اطراف من انقد زیاد شد یهو ؟!! L( تولد همشون مبارک ..

فکر می کنم تمام حرفایی که می خواستم بزنم همینا بود . فقط بگم که این آهنگی که دارم گوش می دم یکی از بهترین هاییه که خیلی دوستش دارم .

 

in the darkest hour that light was calling me,
Through
 the doorway to another world,
And there below me I saw all the days of my life,
Till the moment I stood on the shore,
Worlds away, this was my destiny,
To be back here in another time,
And all around me I saw the faces that I knew,
Reaching out, «there is nothing to fear,»
Worlds away,
Come with me;

Last night I saw it there, shining in the dark again,
The light that all men seem to fear;

راستی اول مهر شد . پارسال اصلا نفهمیدم اول مهر رو اما امسال بد فرم تو نخ مهرم.  

در آخر هم 20 امتیاز  از محمد علی Underline کم می شه چون من هم نوشته هام هم عکسام اصلا وسط چین نمی شن D:

Read Full Post »

این پست به قدری تخصصیه که من موندم توی کدوم بخش جاش بدم برای همین در بخش های مختلف جاش دادم 😀 قبل از اینکه این پست رو به طور جدی شروع کنم جا داره از خودم تشکر کنم که انقدر زود به زود آپدیت می کنم و محمدکتونی حوصلش سر نمی ره ! 😀 با تشکر از خودم!!! 

بریم سراغ بحث امروز که یه بحث کاملا علمی تخصصی فرهنگی هنریه ( یعنی من موندم این حرکت خانوادگی چقدر علمی و تکنیکی بوده ! ) ما یه پسردایی عزیز تر از جان داریم (آرش)که بعد از رهایی از امتحانات و کنکور و درس و مشق یه یه هفته ای از شمال اومده تهران که بگرده. در اولین روز گردشش به سرش می زنه که بره قاب گوشیشو عوض کنه و در نتیجه راهی پاساژ علائدین می شه . حالا گوشیش چیه S700 سونی اریکسون. 

نکته :: الان که دارم اینو می نویسم بازی پرسپولیس و راه آهن رو داره نشون می ده . منم گوشم اونجا چشمم اینجا و دستم هم غذاست ! حالا نمی دونم دقیقا چطوری دارم آپدیت می کنم!

 خلاصه این پسردایی ما بعد از این حرکت بهمراه دو تا پسرخاله هام ( سهیل – سروش ) راهی خونه ی ما شدن . بعد از گپ و گفتگو دیدم آرش با خوشحالی و خنده و شادمانی یه چیزی از جیبش در آورد و گفت رفتم علائدین برای گوشیم قاب گرفتم. ما هم همه خوش و خرم که ایول ببینیم و این حرفا که یهو دیدیم یه چیزی شبیه به برد گوشی بهمراه یه سری سیم و چند تا دکمه از جیبش در اومد ! :O این چیه؟

  

آرش همچنان خوش و خرم گفت که قاب خریدم نتونستم عوضش کنم … بعد خوشحال تر از اون اعلام کرد که زدم LCD رو هم شکوندم ! :O:O…. J)

 خلاصه قرار شد که بریم پیگیر بشیم که تا بابا و مامانش نفهمیدن که چه بلایی سر گوشی اومده بدیم بیرون درستش کنن . بعد از پیگیری این ماجرا دیدیم که برای تعویض قاب 10 تومن و بابت LCD کم کم 50 تومن می گیرن!  

 ما هم قرار شد طی یه شورایی تصمیم بگیریم که آیا این 60 تومن رو خرج گوشی کنیم یا نه ؟! بعد از بررسی چند ساعته ی گوشی به این نتیجه رسیدیم که : بابا 4 تا دونه پیچه دیگه خودمون بازش می کنیم چی چی 10 تومن بدیم الکی بابت 4 تا دونه پیچ باز کردن ؟ ! در نتیجه خودمون  قابشو عوض می کنیم! این آرش هم که الحمدلله به خودمون رفته توی کارای فنی و این حرفا از هر وسیله ای برای باز کردن قاب استفاده کرد. اول انواع و اقسام پیچ گوشتی کوچیک بزرگ چهارسو 2 سو بدون آهن ربا و با آهن ربا ! چاقو ! سیم چین ! عنبر ! و حتی موچین !!! 

بعد از اینکه یه کمی باهاش ور رفت دید که نه مثل اینکه می شه یه کاراییش کرد و با خوشحالی اعلام کرد که ما 10 تومن جلو افتادیم با این کار J)) بعد از 5 دقه ور رفتن و باز کردن 90 درصد پیچای گوشی ( خداییش دیگه  این گوشی S700 خیلی پیچای مزخرفی داشت ! ) با ناامیدی گفت : من فکر می کنم 200 تومنی ضرر کردیم!! Lچرا ؟!!

 آخه این پیچ آخریه هرز شده و باز نمی شه ! ما هم همگی برای اینکه ناامید نشیم یه دستی به اون پیچی زدیم . من خودم رسما خیلی سرش تلاش کردم اما به هیچ صراطی مستقیم نبود ! بعد از اینکه تلاش هممون بی ثمر موند به این نتیجه رسیدیم که واقعا دیگه پیچش هرزه ! یعنی واقعا دیگه با هیچ وسیله ای نمی شه بازش کرد … پس چه کنیم ؟!!!!! بعد از همفکری خانوادگی دیدیم ما که یه قاب مشکی داریم ! این S700 هم که تشکیل شده از دو قسمت! ما می تونیم قسمت صفحه کلیدش رو مشکی بذاریم و قسمت روییش همون قاب اورجینالش بمونه ! J)  

بالاخره بهتر از هیچی که بود کارمون 😀 پس دست به کار شدیم و سعی کردیم که دل و روده ی بیرون ریخته ی گوشی رو سریعا جمع و جور کرده و بذاریم توی قاب مشکی . اما یه مشکلی وجود داشت ! این سیمایی که از قاب رویی به قاب زیری متصل می شدن باید از یه سوراخی رد می شدن که همه ی این نیاز به این داشت اون یه دونه پیچ هرزه باز بشه !  پس دوباره تیم فنی شروع به کار کرد . با نابود کردن قسمت inferared – ( که قبلش به این نتیجه رسیده بودیم که به درد نمی خوره و اضافست  😀 ) تونستیم موفق بشیم و سیم ها رو به قاب زیری وارد کنیم. بعد دیدیم یه سری خرت و پرت داریم که نمی دونیم برای کجاست! پس عین پازل اونا رو جاهای مختلف گذاشتیم ببینیم به کجا بیشتر میاد 😀 بعد اگه به هیچ جا نمی خورد پس حتما اضافه بوده دیگه !

تازه ما نه تنها پیچ اضافه آوردیم بلکه یه چیزی اضافه برسازمان هم توش جا دادیم . نگاه کنید :

  خداییش خود شرکت سونی اریکسون چطوری قاب S700 رو تعویض می کنه! خیلی مساله ی پیچیده ایه!ما اینجا به این نتیجه رسیدیم که اون پیچ حتما باید اونجا باشه ! حالا دقیقا نمی دونستیم واسه چی اما از اونجایی که اونجا محکم نمی موند با این تکه پلاستیک محکمش کردیم  😀   ( یه دلیل دیگشم اینه که پیچ زیاد داشتیم 😀 )

 بقیه راه رو براحتی سیر کردیم . گوشی رو بستیم و شروع کردیم به امتحان کردنش. اولین چیزی که به ذهنمون رسید این بود که وقتی پوشش لنز رو باز می کنیم دوربین فعال بشه . ما وقتی که پوشش روی دوربین رو باز کردیم با یه نکته ی اساسی مواجه شدیم !!! یه چیزی کمه !!! زیر پوشش اصلا لنزی وجود نداشت که بخواد عکس بگیره J)  حالا بگرد دنبال لنز و فکر کن که چطوری باید لنز رو جا بدی توش !! بعد کلی تفکر و تجسس به این نتیجه رسیدیم که ولش حالا عکس نگیره چیزی نمی شه که مهم اینه که زنگ بخوره ! اصلا گوشی در اصل باید زنگ بخوره این دوربین و موزیک و این حرفاش دیگه سوسول بازیه 😀 ما قاب رو بستیم و باطری و سیم کارت رو انداختیم و امتحانش کردیم . اولین چیزی که روی صفحه نمایش دیده می شد یه زائده بود :

   

خب این زائده هم زیاد مهم نیست بهش می شه عادت کرد 😀 اصلا خودش یه خاطرست J) 

یه تفاوت دیگه ای که این گوشی با S700 های دیگه داشت این بود که این گوشی 2 رگه بود . نصف مشکی نصف نقره ای بود . 

  تازه محض تنوع قسمت روی باطری می تونست یه روز نقره ای یه روز مشکی باشه .

   تازه این گوشی حالت بستش دیدن داشت که همین امر باعث شد که ما یه اسم برای این گوشی انتخاب کنیم. با هم می بینیم :

 این گوشی اصلا خدا رو بنده نبود و به هیچ وجه روی هم نمی موند و بین قاب رویی و قاب زیری یه همچین فضایی که توی تصویر می بینید باز بود . برای همین ما اسم S700 خندان رو براش انتخاب کردیم😀

تا به دیروز هیچ شرکتی ورژن خندان هیچ گوشی ای رو نساخته بود و ما این امتیاز رو به نام خودمون می زنیم!  خلاصه که ما تمام قسمت های مهم گوشی رو تست کردیم و می شه گفت 80 درصدش درست کار می کرد تنها مشکلش دوربینش بود ) اینفرارد هم که اصلا مهم نیست داشته باشه یا نه😀 ). همه چیز به خوشی و خرمی تموم شد . به سلامتی خسته نباشید . من که از جام بلند شدم دیدم یه چیزی اونجاست !!! یه چیزی که خیلی ریزه … یه چیزیه شبیه به … شبیه به … !!!!! بله بنده تمام مدت روی لنز دوربین نشسته بودم 😀 آرش هم بعد پیدا کردن لنز دوربین با خوشحالی گفت بیاید بازش کنیم لنزشم بذاریم !!ای بابا یکی جلو اینو بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!    ما همینطوریش 4 ساعت رو این قضیه کار کردیم ! اگه عمل جراحی مغز انسان بود تا به الان تموم شده بود! در آخر جا داره از تلاش تمامی دست اندرکاران این بخش فنی برنامه تشکر کنم من جمله خودم – داداشم علی – زن داداشم لیلا – خواهرم لیدا – پسرخاله هام سهیل و سروش و خود دکتر آرش 😀 

نکته :: بعد از 90 دقیقه هیچکدوم گل نزدن . برای همینه که من دیگه فوتبال زده شدم دیگه!

Read Full Post »

I’m awake but my world is half asleep

اومدم چند تا مساله ی مهم رو بگم و زودی برم .  

+ اولین مساله ی مهمی که رخ داد مساله ی دعوت شدن به جشن روز آزادی نرم افزار بود که از سوی دوستان عزیز وردپرسی دعوت شده بودم . و طبق معمول همیشه تا رسیدم همه چی تموم شد 😀 من کلا آدم تموم کننده ای هستم ! ولی خوش گذشت جای هر کی که نیومد خالی بود . بخصوص که بعد از اون یه مراسم اجرای پانتومیم توی پارک دانشجو بود که همه نشسته بودن ببینن . جالب اینجا که یهو می دیدی صندلیتو با خودتو بر می داشتن می رفتن ! یارو نشسته بود رو صندلیش یهو دید که دیگه رو صندلیش نیست ! 😀 مرده میومد بی هوا صندلیا رو جمع می کرد ! من تو کف مونده بودم از این حرکت !!! خلاصه که روز خوبی بود با اتفاقات نادری که در پایانش رخ داد !!! که حالا بماند چه ها بود . باتشکر از دوست عزیزم Underline که منو به این جشن دعوت کرد. همین طور شقایق – پویا – آیدین – نیلوفر – مهرنوش – محمد و شفق که ما رو در ادامه راه یاری کردن😉 

+ دیروز از دم پاساژ اندیشه رد می شدم که به سرم زد یه سری به پاساژ بزنم ببینم چی به چیه . بعد از یه دور سریع 5 دقیقه ای که زدم توی پاساژ از در خارج شدم که دیدم یهو یه ماشین گشت اومد زرتی جلوی در پاساژ !! منم با سرعت نور از محل مورد نظر به سوی اونور به راه افتادم و فکر می کنم که اگه می دیدنم به جرم بدحجابی نمی گرفتنم ! اما به جرم سرعت غیر مجاز حتما جریمم می کردن 😀 خودمم نمی دونم چرا با دیدن کلا انسان چادری و حتی پلیس راهنمایی رانندگی ! انقدر سرعتم می ره بالا!!! همشم تقصیر اینا بود که من به مراسم روز یکشنبه دیر رسیدم دیگه . بس که دم درپارکا و مرکز خریدا چمبره می زنن !  اینجا هم یه تشکر از شادمهر عزیز بابت اینکه بالاخره فیلم 13 یار اوشن رو به من رسوند.  

+ امروز به طور خارق العاده ای نمی دونم که گوشیمو کجا گذاشتم و فکر می کنم که تو شرکت جا مونده باشه . پس تا فردا که برم پیداش کنم اونایی که شمارمو دارن تا می تونن بهم زنگ بزنن که لااقل اگه گوشیه دست کسیه بگه که واییییییییی چه آدم معروفی روزی صد هزار نفر بهش زنگ می زنن !! یا لا اقل وقتی فردا رفتم میس کالا رو دیدم کلی ذوق کنم که ایول چقدر دیروز همه منو دوست داشتن 😀 اینجا از هیچکی تشکر نمی کنم چون که اصلا هیچ کس کار خوبی نکرده که بخوام ازش تشکر کنم! 

+ دیدین می گن طرف دست به سنگ می زنه طلا می شه؟!! منم شنیدم ! اما نمی دونم چرا من جدیدا دست به هر چی می زنم ترش می شه !!! جدیدا هر چی ماست و شیر و شیر کاکائوی ترش بوده من می خورم ! جالب اینجاست که کلی هم رعایت می کنم که تاریخ مصرف هر چیزی رو که می خرم نگاه کنم . اما اه اه نبودید ببینین چه شیرکاکائوی زهر ماری بود اگه حالشو داشتم می رفتم می ریختم تو حلق فروشنده تا بفهمه که شیر رو نباید جای گرم نگه داره ! اینجا از ندا تشکر می کنم که جانفشانی کرد و شیرکاکائوی منو تیست کرد که ببینه ترشه یا نه  😀 

+ دلم می خواد صبح جمعه برم کوه – اما دلم می خواد جمعه رو که وقت دارم به طور 24 ساعته بخوابم . این ویروس لعنتی دست بردار نیست . با تشکر از الهه که این ویروس رو وارد شرکت کرد 😀 

+ احساس می کنم یه چند مدتی هست که از امین امتیاز کم نکردم! الان ذهنم کار نمی کنه نمی دونم برای چی ! اما 20 امتیاز ازش کم می شه !!!!  به افتخار امین که 20 امتیاز ازش کم می شه !!!  

خب دیگه دوستان همین دیگه این برای امروز کافیه. شب همگی خوش …

 

Read Full Post »

ویروس

الهی بگم خدا باعث و بانیشو چیکار نکنه !!!

 الهییییییییییی که نسل هر چی ویرووسه از رو زمین برداشته بشه . حالا چه کامپیوتری چه انسانی ! چون از هر دو  تاش دارم می کشم . ( نه به خدا من معتاد نیستم . !!! ) اول که با کلی دنگ و فنگ ریختیم سر این کامی تا درستش کنیم. عجب ویروس خری هم روش افتاده بود که حتی نمی ذاشت ویندوز عوض کنم . الاغ ! ( با شما نبودم با اون ویروسه بودم ! )حالا هم که دو روزه کامی درست شده ویروسه افتاده به وجود سبز خودم ! ( ایول سبزو برووووووووو ! 😀 ) خلاصه که کامی درست شد و با کلی نقشه که بیام بنویسم و آپدیت کنم و این حرفا حالا زد و خودم نیاز به آنتی ویروس دارم تا بلکه از این حالت مرض داشتن بیام بیرون ! ( نخیر ! من مرض ندارم ! من مریضم ! اصلا خودتی ! )

 در طی دو هفته ی پیش کلی سوژه برای نوشتن داشتم که متاسفانه نشد که بنویسمشون اما مهم ترینشون که عروسی داداشم بود رو باید بیام بصورت یک معذل ( معظل – معزل و… ) براتون بگم اما الان وقتش نیست چون هم اکنون به ما خبر رسید که ساعت کاری در ایام ماه رمضان شده 9 صبح الی 2 بعد از ظهر :O ( خبرگزاری ساسا 😀 )  … یعنی دیگه اقتصاد که هیچی ! کلا زندگی ملت مختل می شه … J) 

آخ جون من به مدت 30 روز صبحا تاخیر نمی خورم .. تازه با زود رفتن می تونم اضافه کاریم بگیرم 😀 آخه من به مدت چند وقته – شاید بشه گفت از اول شهریور – که هر روز صبح به مدت 22 دقیقه تاخیر می خورم . آرزو به دلم مونده یه روز برم لااقل ساعت 8:23 باشه نه 8:22 … اصلا عجیب گیره رو این تایم . البته شایدم دستگاه ساعت زن خراب باشه ! به این مساله دقت نکرده بودم می تونم برم اعتراض کنم که ساعت زن خرابه و من هر روز 8:22 می رسم سر کار. تازه پریروز رکورد زدم و ساعت 8:45 رسیدم سر کار 😀 ..  

البته ناگفته نماند که ساغر هر وقت که من دیر می رسم رو سفیدم می کنه و یه ربع  از من دیرتر می رسه که من احساس کنم خیلی زود رسیدم سر کار !   

حالا اصلا از این قضیه ساعت و ساعت زن و این حرفا بگذریم . ماه رمضون هم که همیشه پست مخصوص به خودش رو داره پس این مسائل رو می ذاریم کنار و میریم سراغ اینکه : آقا یعنی که چی هر روز هر روز یه ویروس جدید تو هوا پیدا می شه ؟ آخه من می خوام بدونم همون ویروس سرما خوردگی و آنفولانزا و آنفولانزای مرغی و جنون گاوی و نمی دونم از این مرضا کم بود امسال می گن یه ویروس جدید اومده. آخه از کجا میاد !!! اصلا قضیش چیه ؟ یکی برا من اینو توضیح بده که این ویروس از کجا میاد یهو که هر سال هم مدلش عوض می شه !!!!  ها ؟ د یکی پاشه بگه دیگه با شماما… این برنامه فعلا اینجا به اتمام می رسه تا من هنگامی که خودم رو به بهبودی بودم بیام و کلیییییییی آپدیت کنم …

از همین جا روی ماه همتونو می بوسم  !!! ( ها ها ها همتونو ویروسی کردم .. آخ جون … \:D/ )

 

Read Full Post »