Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2008

فریاد می کشم « دوست دارمت »
شهر با همه مردان و زنانش ،
با همه پیران و کودکانش ،
به استقبال تو می آیند …
کبوتران پرواز می کنند ،
مارش نظامی زده می شود ،دست های کودکان پر از نقل و شیرینی می شود ،

گلدسته ها نورانی می شوند ،

ناقوس ها به صدا در می آیند ،

و تاجگذاری تو را اعلام می کنند ،

و تو پادشاه قلب من می شوی !

فریاد می کشم : « دوست دارمت »

تمام کبوتران سقف کلیسا را رها می کنند ،

تا دوباره در میان گیسوان من لانه بسازند …

«سعادالصباح»
Dance Me To The End Of LOVE

ما هنوز تلفنمون وصلیده نشده اما این دلیل نمی شه که حضور همیشه در صحنه ی خودمو کمرنگ کنم که!!! تا باشد این کار من مشت محکمی بر دهان مخابرات زدیده شده باشه!!

امروز 29 بهمن روز سپندارمذگان رو به همه تبریک می گم تا باشه که به جای غرب زدگی و ولنتاین گیرون سپندارمذگانی چاق کنیم !( چی گفتت!!! )

من زیاد فرصت وراجی ندارم فقط این مطلب رو که پارسال هم نوشته بودم اینجا می ذارم که یه بار دیگه این جشن زنده بشه 😉

در ایران باستان ، از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن ، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه هر ماه یک اسم داشت هر روز هم به یک نام خوانده می شد . بعنوان مثال روز اول هر ماه « اهورامزدا » نام دارد … روز دوم روز « بهمن » به معنای سلامت ، اندیشه که اولین صفت خداست ، روز سوم « اردیبهشت » به معنای بهترین پاکی و راستی که باز هم از صفات خداست . روز چهارم « شهریور» یعنی شاهی و فرمانروایی که خاص خداست و روز پنجم « سپندارمذ» . سپندارمذ لقب ملی زمین است به معنای گستراننده ، مقدس ، فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی ، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد ، زشت و زیبا رو به یک چشم می بیند و همه را چون مادر در دامان پرمهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را نماد عشق می پنداشتند و جشن می گرفتند .

نکته :: اسپندارمذگان باید قاعدتاً ۵ اسفند ماه باشه اما به این دلیل که ما همه ی ماههامون ۳۰ روزه نیست به دلیل ۶ ماه ۳۰ روزه و ۶ ماه ۳۱ روزه بودن سال ، ۵ اسفند تقویم باستان می شه مصادف با ۲۹ بهمن تقویم الان ما …

در هر ماه ، یک بار نام روز و نام ماه یکی می شده که در همان روز که نام روز و ماه مقارن می شد جشنی ترتیب می دادند مناسب با آن روز و ماه . برای مثال ۱۶ هر ماه مهر روز نام دارد که به همین مناسبت ۱۶ مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شد . یا ۱۳ هر ماه تیرروز که به مناسبت ۱۳ تیر ماه جشن تیرگان گرفته می شد . سپندارمذ هم روز پنجم از ماه دوازدهم ( اسفند ) می باشد که به همین مناسبت جشنی برگزار می شد .

سپندارمذگان جشن زمین و گرامیداشت عشق است که هر دو کنار هم معنا پیدا می کردند . در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند و مردان نیز زنان و دختران را بر تخت پادشاهی نشانده و به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند .

ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگیش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته . در هر ماه به مناسبت های مختلف جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار خود را می گذراندند .

+ به زودی دوباره ظهور می کنم :D:

Read Full Post »

انفجار نور

+ آقا شنیده بودیم که هر سال می گفتن انقلاب ما انفجار نور بود امسال زد و این انفجار نور خورد فرق سر مرکز مخابرات ما و ترکوندش ! یعنی انفجار نور امسال حسابی برای ما ترکوند دیگه.

نتیجه اخلاقی اینکه ما تا 400 ساعت دیگه تلفن نداریم . البته قبل این 400 ساعته هم دو هفته تلفن نداشتیم . یعنی می شه گفت الان که بهمن تموم بشه می شه یک ماه که تلفن ما از سمت مخابرات سوخته شده هیچ بوقی نمی زنه . ما هم که بی خیال ! خب چه کنیم گور بابای هر چی خط تلفن و انقلاب و انفجاره بابا کم بد بختی داریم اینم اومد روش .

ایام ، ایام دهه و صده و این حرفاست می دونین چی در این ایام واجبه ؟ به نظر من دیدن فیلم پرسپولیس(Persepolis) در این ایام زجر آور حسابی می چسبه. یعنی حال و روز ما رو کاملا نمایان می کنه . حال و روز اونایی که جوگیر شده بودن رو هم خوب نشون می ده . کلا هر کی ندیده بره ببینه حتما حتما . این کارتون به قدری برای من جذاب بود که بعد این که تموم شد نمی تونستم به هیچ چیزی غیر اون اتفاقاتی که افتاد فکر کنم. واقعا ناراحت شده بودم . خیلیاش اتفاقاتیه که خیلیا به چشم دیدن و شاید یه عده هم عین ما فقط شنیده باشن . واقعا آدم ناراحت می شه وقتی توی قسمتی از کارتون از مرجان می پرسن اهل کجایی و می گه فرانسه!!! چرا باید یه ایرانی از اینکه با غرور برگرده بگه من ایرانیم خجالت می کشه؟ این فقط توی فیلم نیست که اینطوریه خیلیا هستن که از اینکه به خارجیا بگن که من ایرانیم شرمشون می شه.

برخلاف سیاه سفید بودن تصاویر و یا زبون فرانسوی این کارتون شاید در وهله ی اول براتون جذاب نیاد. اما وقتی 5 دقیقه از این کارتون رو ببینین اصلا دیگه به سیاه سفید بودنش یا زبون فرانسویش یا حتی انیمیشنش توجهی نمی کنید. من که یه کله تا آخرشو دیدم عاشق انیمشنشم شدم بخصوص مرجان وقتی که بچه بود خیلی حرکات جالب و سئوالای مضحکی داشت.

من عاشق این قسمت از داستانم که مرجان بر می گرده به ایران و توی خیابونا که راه می ره می گه تهران شده عین قبرستون ! از بس که اسم هر کوچش اسم یه شهیده . راستم می گه رو در و دیوار هم عکس شهید کشیدن ! کم ریش و پشم می بینیم تو خیابون رو در و دیوارم باید ببینیمشون. ما شهید دادیم! انقدر تو گوشمون خوندن که اینا واسه خاطر شما شهید شدن که از هر چی شهیده بدمون اومده. اینا واسا شما انقلاب کردن … البته به قول عموی مرجان : خب مردم بیسواد بودن دیگه . راست می گفت جو نفت مجانی و برق مجانی گرفته بودتشون. یه کم اگه از عقلشون استفاده می کردن می دیدن همچین اتفاقی نمیفته.


بگذریم من ادامه داستان رو نمی گم که چی به چیه که برید ببینین حالشو ببرید. فقط می دونم که آخرش همتون متاسف می شید . من که دوست داشتم بشینم به حال خودم زار بزنم. خب تا در اینجا رو هم تخته نکردن بریم سراغ یه مبحث دیگه.

+ بد توهم کاوه یغمایی زدم . اصلا چند روزه غیر از کاوه یغمایی و آلبوم سکوت سرد هیچی نمی تونم گوش بدم . آهنگ اولین حرف هم خیلی به این روزا میاد. بازم تاکید می کنم که پرسپولیس رو که دیدین بعدش بشینین آهنگ کاوه یغمایی گوش کنین که هیچی کم از پدر نداره . این بشر دیوونه کرده من یکی رو.

+ من خیلی اهل تی وی و سریالاش نیستم اما به طور اتفاقی سریالی به اسم پدرخوانده رو می دیدم که توش داشتن به زبون انگلیسی با هم صحبت می کردن. یعنی همه برن کنار بوق و سوت و شیپور رو با هم بزنن . آخه من نمی فهمم چه اصراریه که توی فیلم انقدر با لهجه ی غلیظ زیبای خفن انگلیسی صحبت کنن ؟!؟!؟!

Read Full Post »

Mini-Post

+ شنیدین می گن طرف از باکلاسی داره می میره؟؟! ما دیروز داشت هم چین بلایی سرمون میومد !! سرچهار راه واستاده بودیم تا چراغ سبز بشه و از خیابون رد شیم . بعد هی می دیدیم همه مردم در حالیکه چراغ قرمزه رد می شن و با خودمون می گفتیم چقدر اینا بی کلاسن !!! حالا هی واستادیم هی واستادیم مگه چراغ سبز می شد ! داشتیم می مردیم از سرما !! 

 + طرف شیلنگ گرفته بود دم در خونشون آب می ریخت که یخ و برف رو آب کنه!! آخه عقل کل دما زیر صفره حالا تو هر چی هم آب بریزی دم خونت نه تنها این برف و یخ آب نمی شه بلکه فردا صبح پا می شی می بینی دم خونتون زمین پاتیناژ درست شده!! 

+ نون مردم رو آجر کردن می دونین یعنی چی ؟!! یعنی رفتین فیلم بخرین دوستت 2 تا DVD انتخاب می کنه و تا مرز خریدش هم می ره و بعد تو جلوی فروشنده با صدایی کاملا رسا و خوانا و بسیار خوش و خرم می گی : نمی خواد بخری من برات رایتش می کنم 😀 

+ یه سئوال دارم : واقعا چرا مردم از پله برقی بالا و پایین می رن؟ اگه قراره که پله برقی شما رو ببره بالا دیگه چرا روش راه می رید !! اگه قراره خودتون پیاده برید چرا از پله برقی استفاده می کنین؟!؟!؟!؟! 

راستی جایزه سئوال هفته ی فبل هم به زیگول و ساغر داده می شه . چون جایزه یک عدد هست! این دو برنده باید سر این جایزه با هم کنار بیان دیگه حالا خودتون می دونین که با این یک عدد جایزه چیکار کنین. 

جواب : کلید شکسته شده ی دو  نیم شده !

 + از فرصت به دست اومده استفاده می کنیم که چند تا کار مفید انجام بدم . مثلا برم کتاب مورچه آرژانتینی رو بخونم .

 راستی شما آیا تا به حال به امکانات گوگل ریدر پی بردید 😀  

http://www.google.com/reader 

قشنگ برید پی ببرید و از امکاناتش استفاده کنید یا اینکه بیاین من براتون بگم که این گوگل ریدر چه امکانات جالبیه که گوگل در اختیار کاربراش گذاشته . آخه خودم به تازگی دوره های فشرده ی آموزش استفاده از گوگل ریدر رو دیدم و می خوام الان این اطلاعات رو با شما Share کنم 😉

  از طرف فواد به بازی کتابها دعوت شده بودم . به زودی این دعوت رو هم قبول می کنم و میام راجع به این کتابا هم طبق قوانین بازی می نویسم . 

فکر می کنم این کوتاهترین پستیه که توی عمرتون از من دیدین نه ؟ 😀

Read Full Post »