Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘نمایشگاه’ Category

البته اصلا یه مساله هم که هست اینه که آدم برای چی می خواد بره نمایشگاه کتاب . اگه بتونه کتابایی رو که می خواد پیدا کنه پس اون نمایشگاه براش مفید بوده اما اگه بخواد بره الکی گردش کنه و آخرشم بیاد بگه نه خوب نبود و اینا به نظرم مسخرست.

اما حالا جان عزیزتون اون زنیکه نمی تونه دم اون بلند گو هر 10 دقیقه یکبار نگه » با کتاب خیلی سبز کنکورت رو قورت بده » صداش عین مته می رفت رو مخ . این قلم چی هم دیگه با این رنگبندیاش شورشو در آورده ها :دی کتاب سبز و آبی و زردش کم بود حالا کتاب خیلی سبز و کتاب تابستان مخصوص اونایی که می خوان تو تابستون درس بخونن ! زده ! خب الان این کتاب تابستونی چیه مثلا کولر داره توش ؟ کتاب چند سال کنکور ! 16 سال کنکور بر وزن 100 سال تنهایی :))))) 6 سال کنکور سراسری ! 7-8 سال پشت کنکوری ! سئوالات کنکور پارسال .. کتاب کنکور هر سال … کتاب نارنجی خیلی مایل به آبی برای آنانکه می خواهند کنکور رو بالا بیارن ! کتاب زرد قناری برای کنکور سال های بعد !!! بابا بس کنین دیگه چند صد سال سئوال کنکور داریم مگه که این همه کتاب کتابش کردین آخه ؟

خلاصه که یک نمایشگاه کتاب دیگه گذشت . من که خودم کلا اول از همه از هرگونه نمایشگاهی حمایت می کنم بعدشم نمایشگاه کتاب رو دوست دارم واسه این همه کتابی که توشه اصلا یه حس خوبی بهم می ده . اما امسال کلا زیاد کتاب متاب جدید به لیست اینا اضافه نشده بود همش همون پارسالیا با جلد نفیس مثلا قیمتشم بیشتر . اینطوری اصلا نمی صرفه کسی که کتاب رو بخاطر جلدش نمی خره .

راستی کتاب لاست رو هم خریدم :)))) به زنه می گفتم ما 5 تا سیزن لاست دیدیم یعنی همش تو این 100 صفحه خلاصه می شه :))) گفت نه این رمز گشایی و این بند و بساطاست .. حالا از این هفته که لاست تموم می شه می زنیم تو کار رمز گشایی تا سال دیگه سیزن 6 بیاد :دی ما هم حسابی سر کاریما :)))

فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه که بگم این هم از اینیکی نمایشگاه تا بریم سراغ یه نمایشگاه دیگه ببینیم دنیا دست کیه :دی

Advertisements

Read Full Post »

نمایشگاه الکامپ امسال حتی بدتر از اون چیزی بود که همه اونایی که قبل من رفته بودن گفته بودن.  منم رو این حساب که بروبچ رفته بودن و گفته بودن به درد نمی خوره نمی خواستم برم تا اینکه صبح چهارشنبه وارد اتاقم تو شرکت شدم و دیدم که همه می گن بریم نمایشگاه ؟ ( همه حالا نه یکی دو سه نفر 😀 ) 

خلاصه ما هم یه مرخصی ساعتی نوشتیم و بعد ناهار راهی نمایشگاه شدیم.

 اول از همه اینکه نمایشگاه در بدترین زمان ممکنه برگزار شده بود . چهار روز . وسط هفته و از ساعت 9 الی 17 . این یعنی بدترین زمان ممکن برای برگزاری یه نمایشگاه اونم کامپیوتر و تله کام. 

من معتقدم که آدم یا نمی ره نمایشگاه یا اگه می ره باید مفصل همه جاشو ببینه . که البته این بخش مفصل دیدن توی این نمایشگاه اصلا جا نداشت چون اصلا چیزی نداشت که بخوای ببینی چه برسه به مفصل دیدن!!! 

ما اول از همه از سالن نرم افزارا شروع کردیم. که به سرعت هر چه تمام تر دیدن نرم افزارا تموم شد 😀 آخه اصولا نرم افزارخاصی نداشت یعنی اکثرش نرم افزارای اداری فارسی بود حتی کمتر می شد حسابداری توش پیدا کرد .  بعد از اینکه دیدیم از این نرم افزارا چیزی به ما نمی رسه به این نتیجه رسیدیم که بریم سراغ سخت افزار . اقا سخت افزارش هم همچین چنگی به دل نمی زد . انگاری که کامپیوتر من و تو و اونو جمع کرده باشن گذاشته باشن اونجا و بگن بیا نمایشگاه کامپیوتر سخت افزار !!!!! یعنی انقدر به روز بود این نمایشگاه که ما داشتیم از به روز شدن می ترکیدیم !!  

خلاصه بعد از دیدن یک سالن از سالن های سخت افزار دیگه ساعت شد 4 و همکارای محترم من می خواستن دیگه برگردن . اما من از اونجایی که معتقد بودم آدم یا نمی ره نمایشگاه یا اگه می ره درست و حسابی همه جا رو سر می زنه باهاشون نرفتم ( که عجب غلطی کردم !!! یعنی چی فکر کردم که موندم ؟!!! )  

بعد از خداحافظی از دوستام راهی سالن ISP ها شدم . این سالن حتی از دو تا سالن دیگه هم ناامیدکننده تر بود. یعنی یه شرکت اینترنتی درست و حسابی معروف توی این سالن نبود که بخوای بگی آقا فلان شرکت تو نمایشگاه بود . یعنی سالن شرکت های اینترنتی باید می رفتی یه قل دو قل بازی می کردی . .وقتی سردر ورودیش شرکت قاصدک باشه 😀 ( به این می گن نمک خوردن و نمکدون شکستن !! یه عمر پیششون کار می کردی حالا اینطوری می گی ؟ ) خلاصه دیگه وقتی اینطوری باشه معلومه که به درد نمی خوره . بازدید از سالن اینترنتی ها هیچ چیزی برای من نداشت حتی یک ساعت اینترنت رایگان 😀 اصلا اون هیچی بگو خودکار !!! یا حتی کاغذ !! یا حتی پلاستیک! هیچی J)  بعد اینکه از این سالن هم بازدید کردم یه نگاهی به نقشه انداختم دیدم یه جایی به اسم سالن 38 که سخت افزار بوده باقی مونده که من ازش دیدن نکردم :دی … پس پیش به سوی سالن 38 . 

 آقا یکی به ما نگفته بود از اول برید همون 38 و ببینین برگردین !! درسته 38 هم چیز درست و حسابی زیاد نداشت اما انصافا از سالن های دیگه خیلی بهتر بود چهار تا شرکت درست حسابی توش می شد پیدا کرد که از پیدا کردن این چهار تا شرکت هم چیزی نصیب من نشد چون حتی اینا کاتالوگ محصولاتشون رو هم نداشتن بدن !!! از شرکت سونی کاتالوگ دروبیناشو خواستم نداشت !! HP حتی دیگه کارت هم نداشت پخش کنه 😀 البته ما دقیقه نودی بودیم که تا رسیدیم همه جا خشک شد ! 

من وقتی به ساعتم نگاه کردم دیدم ساعت 5:15 و هنوز مردم با خیال راحت دارد می رن تا از غرفه ها دیدن کنن !!! منم اومدم برم سراغ آخرین غرفه ای که می خواستم برم که اونم ایرانسل بود . من توقع داشتم الان ایرانسل کل نمایشگاه رو پر کنه از تبلیغات اما این 6 دوری که من توی نمایشگاه چرخیدم همش یه جا تبلیغاتشو دیدم که دیگه دیر بود 😀 چون تا اومدم وارد سالن بشم درا رو بستن و من هم دیگه خیالم راحت شد که همه چی تموم شده برم دیگه خونمون.  همینطور که داشتم به سمت در شمالی می رفتم دیدم که به به !! اینجا چه خبره 😀 این ماشینا مال کیه ؟!!! که دیدم بله کار خود ایرانسله …

ماشینایی که قراربود برای قرعه کشی طرح طلایی آبی و قرمزش بدن به این صورت تزئین شده بود و فقط می طلبید بری توش بشینی ببرتت خونتون !!! حالا من هیچ مسئولیتی در قبال اینکه این ماشینا راس راستی به این آدما داده شده یا نه قبول نمی کنم اما فقط بگم بهتون که دروغ نبوده ماشینا وجود داشته 😀  یادمه یه خانومی داشت از برنده ی طرح آبی سئوال می پرسید می گفت : شما واقعا فامیلشون نبودین ؟ راستشو بگین  J) بعد می گفت ولی من فکر می کنم بالاخره یه نسبتی باهاشون دارید =)) خلاصه کمی توقف و بازدید از این ماشینا و آدما و نقطه نظرات مردم باعث شد ساعت بشه 5:30 و من همچنان درنمایشگاه به سر ببرم. اینم تصاویری از جوایز ایرانسل :

  

جایزه طرح طلایی 

جایزه طرح قرمز

  

جایزه طرح آبی البته من فقط برنده ی طرح طلاییشو دیدم که یه آقایی بود با خانوم و بچش اما دیگه فرصت نشد که برم و یه گزارش کامل  از این قرعه کشی تهیه کنم. بازم تصویر می خواین ؟ به به می بینم کلی انسان فرهیخته رفتن و از نمایشگاه الکامپ و تلکام دیدن کردن . به به!!! چه چه !!! اینا تصاویر

اختتامیست !!! 

 

این تازه خوبشه بدتر از اینا هم بود. 

چه خوش و خرم بودم من 😀 آخه با خیال راحت از در رفتم بیرون و دیدم چقدر شلوغه در ذهن مایه داری خودم گفتم : می رم الان یه دربست می گیرم سه سوت خونمونم .

  دربست 10 تومن !!! :O دربست 10 تومن بدم بابت نمایشگاهی که هیچ چیزی برام نداشته !!! حالا درسته من داشتم مایه داری فکر می کردم اما دیگه نه انقدر !!! 

اونیکی تاکسیه واستاده بود برای آزادی سوار می کرد نفری 4 تومن !!! آقا یا تو داری دربست می ری یا تاکسی خطی هستی دیگه ! اگه دربست می ری که باید دربست ببری اگه دربست نیستی تاکسی خطی هستی باید کرایه معمولی خودتو ببری !! یعنی که چی !!! 

به خدا این صحنه ها دیدن داره  گفتن نداره !!! به قول داریوش که می گه : هیچکسی غیر از خود ما از خود ما فریب نخورد ! مایی که به خودمون هم رحم نمی کنیم می خوایم بقیه بهمون رحم کنن ؟! والا اینجا که سر گردنه نبود دم نمایشگاه به اصطلاح بین المللی بود سر همدیگه رو می بریدن ! دیگه وای به حال سرگردنه!

 تمام ماشینا تک سرنشین . تمام تاکسیا یه مسافر می زدن می رفتن . منم به هوای یه ایستگاه اتوبوس همین طور می رفتم جلو و از جمعیت مردمی که منتظر ماشین بودن دیدن می کردم .

کمی جلوتر دیدم خدای من این دیگه چیه !!!! پلیسا واستاده بودن و وانت نگه می داشتن می گفتن مسافر بزن برو J) واقعا خنده داره !! وانت اولی انقدر مسافر سوارش شد که دیگه خود ماشین اصلا معلوم نبود . من همینطور چهار تا چشمی داشتم نگاه می کردم که خدای من این ماشین یعنی می تونه راه هم بره ؟ حیف که نشد ازش  عکس بگیرم صحنه ی خیلی جالبی بود .  

یعنی واقعا یه نمایشگاه کامپیوتر راه افتادن انقدر زندگی ملت رو مختل می کنه ؟! یارو پلیسه جلو همه ماشینای تک سرنشین رو نگه می داشت می گفت یا مسافر می زنی یا جریمت می کنم  J) 

فکر کنین ماشین مدل بالا ماشین مدل متوسط قارقارک هی چی میومد رد می شد یارو جلوشو می گرفت که مسافر سوار کن .. فکر کنین مدیر عامل یه شرکت بزرگ هستید که با بنز آخرین سیستمتون بهمراه کت و کروات تو ماشین نشستین ! بعد جلوتو می گیرن می گن مسیرت هر جایی هست مسافر بزن =)) 

کار جالبی بود در نوع خودش . خیلی خنده دار و تاسف آور . واقعا دیدن این صحنه ها آدم رو یاد چی می ندازه ؟  اما بهتر نبود اینایی که می دونستن بعد از ساعت 5 اینجا پر جمعیت می شه چهار تا مینی بوس می ذاشتن که مردم رو برسونن ! یا نباید با اون تاکسی هایی که با خیال راحت نشستن و دربست سوار می کنن برخورد کنن ؟ باید جلوی پژو 206 رو بگیرن که آقا داری می ری خونه اینا رو هم ببر ؟ یا جلوی ماشین خانوما رو بگیرن که خانوم داری می ری این خانوما رو با خودت ببر ؟ مگه نه اینکه می خوان امنیت جامعه رو برقرار کنن  ؟! امنیت جامعه یعنی اینکه تاکسی ها بشینن اونجا سهمیه بنزینشونو به راحتی بگیرن و بفروشن و مردم رو سرکیسه کنن و اینجا پلیسا جلوی ماشین هر کی رو بگیرن و بدون اینکه بدونن یارو کیه و کجا می ره بگن اینا رو هم ببر !! مسافر کش شخصی ! یا حتی اونی که مسافر کش شخصی هم نیست !! این چه امنیتیه ؟! امنیت یعنی تو روز روشن دختر مردم رو به دلایل مختلف بگیرن و ببرن ! اونوقت توی تاریکی شب ولش کنن تو خیابون ؟!! 

یه دختری که اونجا منتظر ماشین بود به پلیسی که اونجا بود گفت یه ماشین برای این خانوما بگیر آقایون که خودشون می تونن سوار هر ماشینی بشن و برن . توقع دارین پلیس چه جوابی بهش داده باشه ؟! 

پلیسه که سن زیادی هم نداشت برگشت گفت : من اگه الان جای شما بودم تا به حال 5 بار رفته بودم خونمون برگشته بودم ! این آقایون هستن که هیچ ماشینی براشون نگه نمی داره ! 

اونوقت ما باید به پلیس این جامعه اطمینان کنیم یا اون ماشینی که برامون نگه می داره؟ 

خلاصه اینطوری پرونده ی سیزدهمین نمایشگاه کامپیوتر هم بسته شد .  

می دونم خیلی فک زدم اما اینم بگم خیلی باحاله . سوار یه تاکسی بودم نزدیکای فردوسی که شد ( تو خیابون انقلاب بودم ) که یه وانتی اومد ازش پرسید می خوام برم آپادانا چطوری برم ! راننده تاکسی گفت برو اونور دور بزن برو آزادی :O  من گفتم آقا می خواد بره آپادانا یعنی باید بره سمت سهروردی !! فقط اگه می دیدین راننده چه آدرسی به وانتیه می داد می مردین از خنده . من که چشام گرد شده بود این مدلی که این آدرس می داد طرف تا فردا صبح هم نمی رسید. من بهش گفتم برو از خیابون بهار به راحتی می تونی وارد سهروردی شی . راننده گفت نه میدون رو دور بزن به سمت چپ ( یعنی کریمخان ) بعد برو توی هفت تیر . هفت تیر رو برو بالا بعد برو اینور ( با دست نشون می داد ) بعد که رفتی اینور برو بالا به خیابون اصلی که رسیدی برو اینور ( باز با حرکت دست ) بعد اونجا رفتی برو از یکی بپرس بهت می گه بری کدوم ور ! :O  =)) یارو هم کاملا مشخص بود از این آدرسی که این بهش داده هیچی نفهمیده فکر کنم اینطوری از شهرک غرب یهو سر در بیاره ! ا

ینم بگم و این پست رو که می دونم خیلی طولانی شده رو ببندم .

یادمه داداشم یه سری رفته بود شمال – فکر کنم اگه درست یادم باشه بابل – بعد بابت یه کاری می خواست از شناسنامش یه کپی بگیره . از یه نفر می پرسه اینجا کجا می شه رفت کپی گرفت ! طرف هم یه همچین آدرسی می ده که برو اینور ، خیابون چهارم رو برو بالا دست چپ بپیچ به راست و خلاصه یه آدرس چپل چول ! داداشم بعد اینکه طرف حرفش تموم می شه از اونجایی که نفهمیده بود که این آدرسی که این یارو گفته کجاست می پرسه راه سر راست تری نداره ؟

یارو می گه چرا یه دونه هم اون دست خیابون هست =))

Read Full Post »