Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘خاطره’ Category

خواب دیدم !

توی خواب هم حتی دوستان کم نمی گذارند 🙂 اگر باعث نجات من از پرت شدن پرتگاه نمی شوید با دو دست هل دادن باعث پرت شدن زودتر از موعدش هم نشید 🙂

کسی که تو خواب این کار رو با من کرد توی بیداری هم داره این کار رو می کنه …

هیچوقت نگاهش رو توی خواب وقتی می دید من دارم پرت می شم رو فراموش نمی کنم … دستش درد نکنه

Advertisements

Read Full Post »

همیشه فکر می کردم اگه اکانت فرندفیدم رو پاک کنم , خب همه چی توی توییتر هست دیگه … حالا توییتر زد همه چی اکانت منو نابود کرد تا بفهمم اگه خودم دست به کار نشم این اجنبی ها خودشون می زنن همه چیو داغون می کنن :دی

یعنی من اگه الان خودم پاک کرده بودما فحشم می دادین ؛ خب توییتر رو هم فحش بدین تحریم کنین با این قوانین مسخره ای که گذاشته یا شایدم داشته و حالا زده یه سری اکانت رو اسپم شناسایی کرده ترکوندتشون !

من هر جوری به این قضیه نگاه می کنم درک نمی کنم این چه شرایط مسخره ایه که توییتر گذاشته ؟ بعد شما بیاین بگین بلاگفا دزده !

مثلا یکی از همین مواردی که من دیدم و اکانت من ممکن بود بخاطرش اسپم بشه مغایرت بین تعداد فالور ها و فالوینگ ها بود . یعنی مثلا اگه فالور هات خیلی بیشتر از فالوینگات باشه مشت تو چشمت روانه می شه و اسپم شناسایی می شی … بعد من مثلا حدود 500 نفر فالوم کرده بودن خودم 200 تا :دی

خب این مسخرست وقتی اکانتت پابلیک باشه هر کی از دم در خونتون رد می شه می تونه فالوت کنه اما این دلیل نمی شه هر کی که تو رو فالو می کنه بری فالوش کنی که ! خب طرف دوست داره توییت های منو ببینه اما شاید من نخوام توییت های اونو ببینم ! اینا همش دیکتاتوری و ایناست … :دی

یه چی دیگه که من فکر می کنم می تونست دلیل اسپم شدن اکانت من بشه که فکر می کنم حتما به همین دلیل هم بوده قضیه لینک و ایناست … گفته شده که نباید بیش از حد لینک توییت کرد و منم تیک توییتر رو از توی فرفر بر نمی داشتم خب لینکش می رفت فرتی توی توییتر . خب اینم مسخرست وقتی این قانون رو می ذاری به این قضیه هم فکر کن که اگه این امکان رو گذاشتی که فید های ملت از توی فرفر با یه تیک بیادش توی توییتر ممکنه یه نفر دلش بخواد همه فیداش بره توییتر یا اینکه اصلا یادش بره اون تیک رو برداره یا اصلا ندونه اون واسه چیه !

به نظر من این قوانین مسخره ای که یهویی باعث شدن چندین و چند تا اکانت پاک بشه و بره پی کارش یه سری قوانین اصلا ضد اون چیزیه که توییتر ساخته … یعنی کلا به نظرم یکی از داخل توییتر قصد براندازی این سایت رو داره …

اصلا همه اینا تقصیر مهران و فواد و میم شین هست که سر بیشترین توییت به رقابت پرداختن بعدشم مهران روشو از توییتر برگردوند و فواد هم توییترش از همه گرون تر شد و اینا همه باعث شد این بلا سر توییتر بیاد و من در سوگ اکانتم نوار رنگی به دستم ببندم !

این همه امتیاز از امین اوبونتویی کم کردم این همه اون اولاش به رییسم که بالا سرم رژه می رفت با پشتیبانی مزیدی  فحش دادم ؛ این همه کل کل سر مسابقات فوتبال و این همه حرف و غر غر و ریپلای و ریتوییت و اینا باید به فنا بره ؟ این همه آدم که فالوم بودن و این همه آدمی که فالو کرده بودم و این همه ردبولی که خوردم ( اسمایلی تبلیغاتی ) باید بر باد رفته بشه ؟

یعنی باید توییتر بابت این گندی که بالا آورده خسارت بده . حتی شده شما به حمایت از من جلوی سفارت بریتانیا ! و سازمان ملل و پارک ملت و اینا تحصن کنین تا توییتر به سزای اعمالش برسه ! این کار رو بکنین … شبا هم با فرارسیدن اخبار ساعت 9 توییتر رو اتو کنید و فرندفید رو سشوار بزنید تا بفهمن نباید با یه شهروند محترم توییتری اینطوری برخورد کنن !

حالا نه تنها رای ما دزدیده شده بلکه توییتامونم نیست :))))

پ.ن : می گن طرف می ره پیش دعا نویس که بختش باز شه منم باید برم پیشش بگم توییترم رو آزاد کنه :دی

پ.ن2 : تمامی دوستانی که نمی دونن چه بلایی سر اکانت من اومده باید به این توضیحات اضافه کنم که من قصد ساختن هیچ اکانت دیگه ای رو ندارم و اگه همین برگشت و در چنگالم قرار گرفت باز همه رو فالو می کنم و اینا اگه هم نه که توییتر تحریمه و شاید اصلا دیگه چیزی توییت نکنم اگه قرار باشه توییت هام صفر باشه …

پ.ن 3 : انقد غر نزنین حین خوندن این مطلب خب بعد مدتها دلم پر بود زیاد نوشتم :دی

Read Full Post »

کیش و مات

chess

به شطرنج علاقه مند شدم جدیدا …تقریبا  نیمی از وقت بیکاریم رو  مشغول شطرنج بازی کردنم می خوام انقد بازی کنم تا دیگه توی هیچ شطرنجی کیش و مات نشم 🙂

Read Full Post »

من قبلا هم یک بار دیگه همین جا کتبا اعلام کرده بودم که آی ملت اعضای خونه لطفا وسایل منو مرتب نکنید . هیچ چیز برای من بدتر از گشتن دنبال یک وسیله ای که همیشه می دونستم کجاست و راحت پیداش می کردم نیست. خب لااقل داری جا به جا می کنی یادت بمونه چیو کجا می ذاری دیگه …. اسمایلی عصبانی

Read Full Post »

البته اصلا یه مساله هم که هست اینه که آدم برای چی می خواد بره نمایشگاه کتاب . اگه بتونه کتابایی رو که می خواد پیدا کنه پس اون نمایشگاه براش مفید بوده اما اگه بخواد بره الکی گردش کنه و آخرشم بیاد بگه نه خوب نبود و اینا به نظرم مسخرست.

اما حالا جان عزیزتون اون زنیکه نمی تونه دم اون بلند گو هر 10 دقیقه یکبار نگه » با کتاب خیلی سبز کنکورت رو قورت بده » صداش عین مته می رفت رو مخ . این قلم چی هم دیگه با این رنگبندیاش شورشو در آورده ها :دی کتاب سبز و آبی و زردش کم بود حالا کتاب خیلی سبز و کتاب تابستان مخصوص اونایی که می خوان تو تابستون درس بخونن ! زده ! خب الان این کتاب تابستونی چیه مثلا کولر داره توش ؟ کتاب چند سال کنکور ! 16 سال کنکور بر وزن 100 سال تنهایی :))))) 6 سال کنکور سراسری ! 7-8 سال پشت کنکوری ! سئوالات کنکور پارسال .. کتاب کنکور هر سال … کتاب نارنجی خیلی مایل به آبی برای آنانکه می خواهند کنکور رو بالا بیارن ! کتاب زرد قناری برای کنکور سال های بعد !!! بابا بس کنین دیگه چند صد سال سئوال کنکور داریم مگه که این همه کتاب کتابش کردین آخه ؟

خلاصه که یک نمایشگاه کتاب دیگه گذشت . من که خودم کلا اول از همه از هرگونه نمایشگاهی حمایت می کنم بعدشم نمایشگاه کتاب رو دوست دارم واسه این همه کتابی که توشه اصلا یه حس خوبی بهم می ده . اما امسال کلا زیاد کتاب متاب جدید به لیست اینا اضافه نشده بود همش همون پارسالیا با جلد نفیس مثلا قیمتشم بیشتر . اینطوری اصلا نمی صرفه کسی که کتاب رو بخاطر جلدش نمی خره .

راستی کتاب لاست رو هم خریدم :)))) به زنه می گفتم ما 5 تا سیزن لاست دیدیم یعنی همش تو این 100 صفحه خلاصه می شه :))) گفت نه این رمز گشایی و این بند و بساطاست .. حالا از این هفته که لاست تموم می شه می زنیم تو کار رمز گشایی تا سال دیگه سیزن 6 بیاد :دی ما هم حسابی سر کاریما :)))

فعلا چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه که بگم این هم از اینیکی نمایشگاه تا بریم سراغ یه نمایشگاه دیگه ببینیم دنیا دست کیه :دی

Read Full Post »

از اونجایی که به ایام عید نزدیک می شیم عاجزانه و خالصانه و خواهرانه و برادرانه و همه مدلانه از تمامی هموطنان عزیز بخصوص فک و فامیل خودمون تقاضا دارم که فریضه ی عبادی عید دیدنی رو نذارن برای ساعت 12 شب ! شاید ملت بخوان بخوابن شاید بخوان بشینن مردان آهنین ببینن !!!!!!!

ما الان چندین ساله با این مشکل مواجهیم . من نمی دونم این فامیلای سالی یک بار رویت شونده ی ما به وقت لوس آنجلس زندگی می کنن که ساعت 11 شب زنگ می زنن ما داریم میایم و 12 می رسن و تا 1 هم گرم صحبتن ؟ بعدم بدم میاد هر چی تعارف می کنی می گن ما از صبح هی رفتیم عید دیدنی دیگه جا نداریم !!!

خب آخه آدم چی بگه ؟ بگه نیاید ؟

یادمه یکی از همین فامیلای عزیزمون ساعت 10 زنگ زد که نزدیکیم داریم میایم بعد ما گفتیم الان دم دره بعد وقتی پرسیدیم کجاست اعلام کرد که یه جاییه که تا خونه ی ما مثلا کم کم یک ساعت و نیم راهه بعد نزدیک بودنش مثلا این بود که فامیل ما از دماوند اومده بود تهران خب خیلی نزدیک بوده !!!!

خلاصه که ای کسانی که اینجا رو می خونین خونه ی هر کی خواستین ساعت 12شب برید خونه ی ما نیاید :دی

Read Full Post »

توسط میلاد به بازی عکس دوران کودکی دعوت شدم و به دعوت لبیک گفتم و رفتم عکسای بچگیمو ریختم بیرون و اسکن کردم .

متاسفانه من کودکی ترین تصویری که دارم اینه 😀 یعنی که این می تونه اولین تصویری باشه که توسط دوربین عکاسی از اینجانب گرفته شده 😀

firstpic

بعد انگاری همش توی یه روز گرفته شده :)))))

pic1

دقیقا نمی دونم تو این عکس چیکار کردم و این چه فیگوریه من گرفتم و انگیزم چی بوده :)))) فقط می تونم نظرتون رو به اون ساعتی که پشت سرم هست جلب کنم که در تصویر بعدی من با کمال خونسردی و مهندسی و اینا زدم نابودش کردم :))))

me1

اصلا لذتی که در خراب کردن یک وسیله هست در هیچ کار دیگه ای نیست :)))))))نیگا چه خوشحالم :)))))

در ضمن من از کودکی به رنگ قرمز علاقه ی خاصی داشتم و توی عکسام در 90 درصد مواقع لباس قرمز تنمه :دی

me2

این عکسم که رو مبلم رو خودم خیلی دوست دارم 😀 اصلا عکس جالبیه :)))) اسمایلی خود تعریف کنی

mypic2

از علاقه مندی های دوران کودکیم این عروسکیه که در تصویر بغلمه :)))) یعنی طوری بود که می گفتم خورشید رو از من بگیرید اما این عروسکه رو نه :))))) تازه لایک واسه لباس قرمزش … طفلی رو یه بار گذاشتم کنار بخاری که گرم بشه بعد به مدت طولانی اونجا موند و دستش سوخت :)))) یعنی در حد آب شدن و اسید پاشی و اینا … بعد مامانم اینا تصمیم گرفتن بندازنش دور و من مانعشون شدم و تا آخرین لحظه با دست کجش ازش مراقبت کردم و نمی دونم آخرش چطوری ازم دورش کردن و چیکارش کردن :Dخدایی خیلی باحال بغلش کردم :)))

ساعتی که زیر تلویزیونه و سفید رنگه یک ساعت مچی  بود که مال داییم بود توی سربازیش یکی داده بود بهش یادگاری فکر کنم  و دایی هم داد به داداشم به یادگاری و داداشم رفت سربازی داد به یکی از هم خدمتیاش به یادگاری خلاصه اگه دست شماست بدونین که چه قدمتی داره این ساعت :)))))

نکته : در تمام عکسای من ، انگار بیشتر از اینکه از من عکس بگیرن از ساعتای خونمون عکس گرفتن :)))))))

pic5years

اینم من و لیدا :دی فقط من که دقت کردم توی این عکس دیدم یه چیزی اشتباهه چون من و لیدا 3 سال با هم فاصله سنی داریم ولی با  فاصله ی دو روز از هم متولد شدیم  یعنی من 15 لیدا 17 😀 برای همین همیشه تولدامونو با هم می گرفتیم . الان یا من باید 4 سالم باشه توی این تولد یا لیدا باید 8 سالش باشه چون اینجوری اصلا جور در نمیاد :)))) خلاصه که بقیه بررسی رو می سپرم به دست کارشناسان داوری و اینا :دی

خب رسمه که کسی رو دعوت کنیم ؟ هر کی خواست خودش عکسشو بذاره ببینیم همه از نظر من دعوتن به این بازی :دی کلا جالبه خب همتون بذارید دیگه حتما باید دعوت بشین مگه :دی

Read Full Post »

« Newer Posts - Older Posts »