Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘انتخابات’ Category

طرف میره تو سازمان ملل هر چی دلش می خواد راجع به همه می گه و تو کشور خود طرف بهش ایراد می گیره و دری وری می گه ! بعد ما اینجا تو کشور خودمون تو گوشه خونمون هم نمی تونیم بهش انتقاد کنیم !

Advertisements

Read Full Post »

کدخدا باشی ! رییس یه بخش کوچیک باشی ! مدیر یه شرکت بزرگ باشی ! رئیس جمهور باشی ! رهبر یا شاه باشی ! خود خدا هم انتخابت کرده باشه اگه مردم نخوانت باید بری … و میری

Read Full Post »

جناب فالس پرزیدنت از وضعیت کنونی گیر دادن به طفل معصوم های مردم گله دارد ! او اصلا راضی نیست دختران مردم را به هزار و یک دلیل بگیرند چون مشکل تار موی جوانان از همان 4 سال پیش حل شد !

جناب فالس پرزیدنت اعلام کردند اصلا با این وضعیت نسبت سنجی موافق نیستند و به نظر ایشون توهین به شخصیت و زندگی خصوصی مردمه …

می دونی جناب فالس پرزیدنت بر فرض هم که درست بگی و دستور تو نبوده باشه و تاییدش نکرده باشی !

متاسفانه باید رید به این مملکت و فالس پرزیدنتی که نمی تونه جلوی کاری رو که باهاش موافق نیست رو توی مملکتی که داره اداره می کنه بگیره !

Read Full Post »

گشت نسبت فقط عرصه را برای «گی ها » باز می کند ! اونوقت هی بگین ما تو مملکتمون از این جنگولک بازیا نداریم !

Read Full Post »

یکسال پیش … 22 خرداد 88

رای دادیم … از لحظه ی ورود رایمان تا به امروز همه چیز تغییر کرد ! ما برای تغییر رای داده بودیم !

شمرده نشده …

اعتراض کردیم – سکوت کردیم – کتک خوردیم !

سلاح ما دستهایی با علامت ویکتوری دستبندهایی سبز و پلاکاردهای رای من کجاست بود !سلاح ما بیشمار بودنمان بود !

در برابر دستهای خالی ما – نقاب های سبز و پرچم های سبز ما لباس های ضد شورشی و کلاه خودهای نظامی سر کردند !

باتوم به دست گرفتند – زدند

اسلحه به دست گرفتند – کشتند

دویدیم ایستادیم قدم زدیم … دویدن ایستادن و قدم زدن هم ممنوع شد !

نوشتیم فیلتر شد !

و یکسال گذشت ….

دیروز بعد از یکسال ( البته بهتره بگم چند ماه ) باز شاهد پر شدن خیابون از نیروهای پلیس بودیم. وقتی دیدمشون ناخوداگاه لبخند زدم ! خوشحالم . از اینکه هنوز بعد از یکسال این جمعیت کثیر مامورا نشون می ده ما هنوز هم هستیم 🙂 این که هنوز هم بعد از یکسال در راهپیمایی که قرار هم نیست صورت بگیره و کسی توش شرکت کنه انقدر می ترسن و انقدر نیرو می ندازن تو خیابونا ! کاملا نشون دهنده اینه که ما هستیم و این بودن هر لحظه لرزه بر اندام این آدما می ندازه .

می بینی ؟ حتی تو خیابون نرفتن ما برای شما ترس داشت . شمایی که خودتون اسم «خس و خاشاک» روی ما گذاشتین ! دیروز ما نبودیم و شما حتی از خس و خاشاک و گرد و غبار پخش در هوا هم ترسیدید …

خیلی خب بابا نترسید نترسید ما فعلا تو خیابون نمی ریم 🙂

Read Full Post »

حالا که یه سال گذشته نمی دونیم باید سالگرد نشمردن رایامون رو بگیریم ! سالگرد پایمال شدن حقمون ! سالگرد شهید شدن دوستامون ! سالگرد کتک خوردن هم سن و سالامون یا سالگرد شکنجه شدن جوونامون ؟؟؟؟

با سالگرد یادآوری بیشماریمون …

ننگ بر تو …

Read Full Post »

صلات ظهر خرداد !!!

دنیای اون روزای ما دنیای پر امیدی بود … شوق رای دادن … شوق انتخابات …. شوق تغییر

امید بود که توی چشمای این آدما می شد دید … همه خوشحال بودن می خندیدن از اینکه با لباسای سبزشون هزاران نفر رو یکرنگ خودشون می دیدن

تو خیابون کسی نبود که دستبند سبز نداشته باشه شال سبز سر نکنه

سبز رنگ زندگی بود

سبز برامون نشونه بود – نشونه ی تغییر نشونه ی امید نشونه اینکه همه چی قراره بهتر بشه

به سری ماشیناشون رو تزیین می کردن … طرفدارای اینور با طرفدارای اونور کنار هم راه می رفتن

همه به این فکر می کردن که بعدش چی میشه

– مگه می شه تقلب کنن خیلی تابلو می شه که

حرفی بود که خیلیا می زدن …

هنوز نرسیدیم به روزش ! هنوز باید صبر کنیم ببینیم نتیجه انتخابات رو کی اعلام می کنن !!!

بهار سبزمون سبز بود از امسال سبز از بهار هم پر کشیده !

Read Full Post »

Older Posts »