بعد این همه دپرس شدن و این همه سیک اند تایر شدن و تحصن و تقلب و ناراحتی های دیگه و اتفاقات کم و بیش مزخرفی که در طی این تابستون رخ داد , دیگه این پاک شدن توییت های 2-3 ساله ی من اهمیتی نداشت که بخواد ناراحتم کنه !

بعد این همه دپرس شدن و این همه سیک اند تایر شدن و تحصن و تقلب و ناراحتی های دیگه و اتفاقات کم و بیش مزخرفی که در طی این تابستون رخ داد , دیگه این پاک شدن توییت های 2-3 ساله ی من اهمیتی نداشت که بخواد ناراحتم کنه !

ارسال شده در اینترنت, تکنولوژی, خصوصی, عمومی, پراکنده | برچسبها توییتر | 5 دیدگاه »
رای من سبز بود
رای تو شاید سبز نبود اما آیا رنگ خون برادرا و خواهرات بود ؟

my vote was green
perhaps , your vote wasn’t green , but was it the color of your brothers and sisters’ BLOOD?
ارسال شده در عمومی | برچسبها انتخابات ، سبز ، رای | 2 دیدگاه »
چیزی که ما عادت کردیم دروغ در رسانه های ملی بوده …
چه کسی توقع داره کسی رو که بهش این اجازه رو می دن بیاد توی یکی از شبکه های ما حرف بزنه و به قولی اعتراف کنه حرفی که می زنه راسته و حرف خودشه ؟
قرار نیست رسانه در اختیار کسانی قرار بگیره که بعد از 40 روز زندان بودن بیان بگن که ما رو شکنجه دادن و به زور ازمون اعتراف کشیدن ! قرار نیست چیزی در تلویزیون ما راست باشه …
پس بگویید و اعتراف کنید .. شما خود می دانید کودک تازه به دنیا آمده ی همسایه هم ذره ای از چیزی رو که نشون می دین باور نمی کنه
ارسال شده در T.V, عمومی | برچسبها اعتراف ، ابطحی ، تلویزیون ، رسانه ، انتخابات | ۱ دیدگاه »
برای من و خیلی های دیگه افشین قطبی آدم محترم و موفقی بود و هنوزم هست … اینکه تصویر این فرد رو در مراسمی که ما تایید نمی کنیم و فکر می کردیم اون هم تایید نکنه می بینیم خیلی ناراحت می شیم … من به افشین قطبی فحش نمی دم چون مطمئنا دلایل خاص خودش رو برای بودن توی سیاستی که ربطی می تونست بهش نداشته باشه داره … با تمام احترامی که برای این فرد قائل هستم فقط می پرسم چرا ؟
چرا حتی ارزش کار فوتبالیستامون رو بردین زیر سئوال .. ورزشکارایی که بخاطر دستبند سبزشون محروم شدن … واقعا چرا ؟ چرا پشت اونا وای نستادین ؟
چرا با بودن در جایی که می تونست اثری ازتون نباشه فحش میلیون ها نفر رو به جون خریدید ؟
قبلا هم گفتم : وقتی ورزشمون سیاسی می شه مراسم سیاسیمونم ورزشی می شه ! ای کاش مراسم در ورزشگاه صد هزار نفره ی آزادی برگزار می شد که می شد پرچم های قرمز و آبی و سبز هم تکون داد !!!1
ارسال شده در T.V, عمومی, ورزشی, پراکنده | برچسبها افشین قطبی ، تنفیذ ، دوشنبه 12 مرداد | بیان دیدگاه »
انقد به اصلاح الگوی مصرف عادت کردیم که حتی اس ام اس هم میاد برامون بعد از مدت زیاد، احساس ناراحتی به آدم دست می ده !!!
ارسال شده در طنز اجتماعی, عمومی | بیان دیدگاه »
بخشی از اتهامات افرادی که در درگیریها دستگیر شدند :
حرف زدن – کتک خوردن – راه رفتن در خیابان انقلاب و اطراف – به همراه داشتن پارچه سبز – تماشای بی بی سی و صدای آمریکا – رای دادن !
بدنبال رای خود گشتن حکمش اعدام است !!!
پ.ن : طرف طوری حرف می زد تو رادیو انگار یه مشت قاتل دستگیر کردن .. بیشرف این بچه های 18-19 ساله ای که شما دستگیر کردین متخصص بمب گذاری نبودن که می گی اتهامشون حمله مصلحانه به پایگاه بسیج و زدن مردم ! هست … حیف تف که تو صورت شماها پیاده شه !!
ارسال شده در عمومی | 2 دیدگاه »
ما افرادی به نام لباس شخصی نداریم که بیان مردم رو بزنن و این لباس شخصی ها از ما و بسیج نیستن
نیروهای بسیج لباس مخصوص دارن
اینایی که با لباس بسیج مردم رو می زنن و می برن از ما نیستن یه عده لباس بسیج پوشیدن و میان این کارا رو می کنن
منم من نیستم و یه عده با لباس من دارن شعار می دن !!!
جا داره بپرسیم که وقتی هیچکی اونی که هست نیست پس کی کیه ؟
ارسال شده در طنز اجتماعی, عمومی, پراکنده | ۱ دیدگاه »

تابستون گرم تابستون داغ
تابستون مرگ تابستون خون
تابستون زرد تابستون خشک
تابستون بی رمق
همیشه بچه که بودم دوست داشتم تابستون بشه که مدرسه نرم .. تابستون برام یه معنای آزادی می داد از درس و مدرسه … گرماش برام انقد به چشم نمیومد و جلوی باد کولر به این فکر می کردم که یه تابستون دیگه اومده و حالشو می برم
تا پارسال تابستون رو به این ریخت ندیده بودم
این تابستون با این گرمای طاقت فرساش به جای اینکه گرما تو دل من بندازه بیشتر سردم کرده
اتفاقاتی که توش افتاده و درگیریا هر روز خبر گرفتن یه نفر خبر کشته شدن یه نفر دیگه
اتفاقاتی که برای خودم افتاده… توی خونه بیرون خونه
همه با هم دست به دست هم دادن که این تابستون لعنتی بدترین تابستون عمرم باشه تا به الان و هیچوقت فراموشش نکنم
از فردا باید یه برگه بگیرم دستم به جای اینکه بگم رای من کو بپرسم تابستان من کو ؟
ارسال شده در خصوصی, عمومی, پراکنده | بیان دیدگاه »
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید
البرزلب فروبست
حتا دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید وبگریخت
رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رودخشکید
زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد
نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی
فریادمان بلند است
اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد

سرخ وسپید وسبزست
این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهرآریایی
بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
ارسال شده در عمومی | ۱ دیدگاه »
وقتی که حرفایی برای گفتن داری و نمی گی
وقتی که می ترسی از حرف زدن از نظر دادن از اینکه بخواد صدات در بیاد و چیزی بگی که مبادا …. حتی بترسی که بنویسیش
وقتی حتی از خودت بترسی که چیزی گفته باشی که منظورت نبوده یا کاری کرده باشی که نمی خواستی
وقتی که هزار تا پست نوشته نشده داری و حوصله پابلیششو نداری
وقتی که اعتمادت نسبت به بیشتر آدما از بین بره
وقتی نه دلت می خواد خونه باشی نه بیرون خونه
نه تنها باشی نه توی جمع
نه بیدار باشی نه خواب
که توی بیداری کابوسایی ببینی که همیشه فکر می کردی خوابه
که تو خواب کابوسایی ببینی که تمام روز دنبالته
وقتی که …. غمگینی
ارسال شده در خصوصی | 3 دیدگاه »