توی خواب هم حتی دوستان کم نمی گذارند اگر باعث نجات من از پرت شدن پرتگاه نمی شوید با دو دست هل دادن باعث پرت شدن زودتر از موعدش هم نشید
کسی که تو خواب این کار رو با من کرد توی بیداری هم داره این کار رو می کنه …
هیچوقت نگاهش [...]
بایگانیِ دستهی ‘خصوصی’
خواب دیدم !
ارسالشده در خاطره, خصوصی در آگوست 12, 2009 | 2 دیدگاه »
توییتر را آزاد کنید !!
ارسالشده در اینترنت, تکنولوژی, خصوصی, عمومی, پراکنده, tagged توییتر در آگوست 8, 2009 | 5 دیدگاه »
بعد این همه دپرس شدن و این همه سیک اند تایر شدن و تحصن و تقلب و ناراحتی های دیگه و اتفاقات کم و بیش مزخرفی که در طی این تابستون رخ داد , دیگه این پاک شدن توییت های 2-3 ساله ی من اهمیتی نداشت که بخواد ناراحتم کنه !
Cruel Summer!
ارسالشده در خصوصی, عمومی, پراکنده در جولای 30, 2009 | بیان دیدگاه »
تابستون گرم تابستون داغ
تابستون مرگ تابستون خون
تابستون زرد تابستون خشک
تابستون بی رمق
همیشه بچه که بودم دوست داشتم تابستون بشه که مدرسه نرم .. تابستون برام یه معنای آزادی می داد از درس و مدرسه … گرماش برام انقد به چشم نمیومد و جلوی باد کولر به این فکر می کردم که یه تابستون دیگه اومده [...]
وقتی که …
ارسالشده در خصوصی در جولای 28, 2009 | 3 دیدگاه »
وقتی که حرفایی برای گفتن داری و نمی گی
وقتی که می ترسی از حرف زدن از نظر دادن از اینکه بخواد صدات در بیاد و چیزی بگی که مبادا …. حتی بترسی که بنویسیش
وقتی حتی از خودت بترسی که چیزی گفته باشی که منظورت نبوده یا کاری کرده باشی که نمی خواستی
وقتی که هزار تا [...]
trying to be myself
ارسالشده در خصوصی در ژوئن 11, 2009 | بیان دیدگاه »
10 پست نوشته نشده دارم … گاهی حتی حس نوشتن این پست ها رو هم توی وبلاگم ندارم . نمی دونم این همه شوق و ذوق چی شده … تمام سعی خودم رو می کنم همشونو امشب بنویسم بذارم تو لیست هر روز بره تا 10 روز دیگه … ببینم می تونم یا نه …
کیش و مات
ارسالشده در خاطره, خصوصی در ژوئن 10, 2009 | بیان دیدگاه »
به شطرنج علاقه مند شدم جدیدا …تقریبا نیمی از وقت بیکاریم رو مشغول شطرنج بازی کردنم می خوام انقد بازی کنم تا دیگه توی هیچ شطرنجی کیش و مات نشم
سبز
ارسالشده در خصوصی, طنز اجتماعی, عمومی, پراکنده در ژوئن 9, 2009 | بیان دیدگاه »
این مساله ی سبز شدن و سبز بودن و سبز پوشیدن این روزا بهانه ی جدیدی شده برای مردم که تا یه قطعه سبز در سرتا پای شما ببینن بهتون تیکه بندازن !
دست نزنید …
ارسالشده در خاطره, خصوصی در ژوئن 8, 2009 | بیان دیدگاه »
من قبلا هم یک بار دیگه همین جا کتبا اعلام کرده بودم که آی ملت اعضای خونه لطفا وسایل منو مرتب نکنید . هیچ چیز برای من بدتر از گشتن دنبال یک وسیله ای که همیشه می دونستم کجاست و راحت پیداش می کردم نیست. خب لااقل داری جا به جا می کنی یادت بمونه [...]
missing part
ارسالشده در خصوصی در آوریل 18, 2009 | بیان دیدگاه »
وقتی کسی رو نداری که بهش تکیه کنی … یا تنهاییت رو پر کنه … خب سخته … اما یه جورایی آدم امید داره .. که یه روزی یه جایی یه کسی هست …
وقتی کسی رو داری که دوستش داشته باشی و همونی باشه که تنهاییت رو پر می کرده و بره … سخت تره [...]
سرزنده و شاد …
ارسالشده در خصوصی در آوریل 12, 2009 | 8 دیدگاه »
کلا یه چند وقتی بود حالم گرفته بود . هر روز از دیروزش بدتر می شدم … یعنی کاملا یه آدم متضاد با چیزی که بودم و همه می شناختن … هرچند هنوزم احساس می کنم یه چیزی کمه ولی خب باید باهاش کنار اومد.
امروزم عین روزای دیگه حال و حوصله نداشتم . از خودم [...]