خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘خصوصی’

خواب دیدم !

توی خواب هم حتی دوستان کم نمی گذارند اگر باعث نجات من از پرت شدن پرتگاه نمی شوید با دو دست هل دادن باعث پرت شدن زودتر از موعدش هم نشید
کسی که تو خواب این کار رو با من کرد توی بیداری هم داره این کار رو می کنه …
هیچوقت نگاهش [...]

نوشته را کامل بخوانید »

بعد این همه دپرس شدن و این همه سیک اند تایر شدن و تحصن و تقلب و ناراحتی های دیگه و اتفاقات کم و بیش مزخرفی که در طی این تابستون رخ داد , دیگه این پاک شدن توییت های 2-3 ساله ی من اهمیتی نداشت که بخواد ناراحتم کنه !

نوشته را کامل بخوانید »

Cruel Summer!

تابستون گرم تابستون داغ
تابستون مرگ تابستون خون
تابستون زرد تابستون خشک
تابستون بی رمق
همیشه بچه که بودم دوست داشتم تابستون بشه که مدرسه نرم .. تابستون برام یه معنای آزادی می داد از درس و مدرسه … گرماش برام انقد به چشم نمیومد و جلوی باد کولر به این فکر می کردم که یه تابستون دیگه اومده [...]

نوشته را کامل بخوانید »

وقتی که …

وقتی که حرفایی برای گفتن داری و نمی گی
وقتی که  می ترسی از حرف زدن از نظر دادن از اینکه بخواد صدات در بیاد و چیزی بگی که مبادا …. حتی بترسی که بنویسیش
وقتی حتی از خودت بترسی که چیزی گفته باشی که منظورت نبوده یا کاری کرده باشی که نمی خواستی
وقتی که هزار تا [...]

نوشته را کامل بخوانید »

trying to be myself

10 پست نوشته نشده دارم … گاهی حتی حس نوشتن این پست ها رو هم توی وبلاگم  ندارم . نمی دونم این همه شوق و ذوق چی شده … تمام سعی خودم رو می کنم همشونو امشب بنویسم بذارم تو لیست هر روز بره تا 10 روز دیگه … ببینم می تونم یا نه …

نوشته را کامل بخوانید »

کیش و مات

به شطرنج علاقه مند شدم جدیدا …تقریبا  نیمی از وقت بیکاریم رو  مشغول شطرنج بازی کردنم می خوام انقد بازی کنم تا دیگه توی هیچ شطرنجی کیش و مات نشم

نوشته را کامل بخوانید »

سبز

این مساله ی سبز شدن و سبز بودن و سبز پوشیدن این روزا بهانه ی جدیدی شده برای مردم که تا یه قطعه سبز در سرتا پای شما ببینن بهتون تیکه بندازن !

نوشته را کامل بخوانید »

دست نزنید …

من قبلا هم یک بار دیگه همین جا کتبا اعلام کرده بودم که آی ملت اعضای خونه لطفا وسایل منو مرتب نکنید . هیچ چیز برای من بدتر از گشتن دنبال یک وسیله ای که همیشه می دونستم کجاست و راحت پیداش می کردم نیست. خب لااقل داری جا به جا می کنی یادت بمونه [...]

نوشته را کامل بخوانید »

missing part

وقتی کسی رو نداری که بهش تکیه کنی … یا تنهاییت رو پر کنه … خب سخته … اما یه جورایی آدم امید داره .. که یه روزی یه جایی یه کسی هست …
وقتی کسی رو داری که دوستش داشته باشی و همونی باشه که تنهاییت رو پر می کرده و بره … سخت تره [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سرزنده و شاد …

کلا یه چند وقتی بود حالم گرفته بود . هر روز از دیروزش بدتر می شدم … یعنی کاملا یه آدم متضاد با چیزی که بودم و همه می شناختن … هرچند هنوزم احساس می کنم یه چیزی کمه ولی خب باید باهاش کنار اومد.
امروزم عین روزای دیگه حال و حوصله نداشتم . از خودم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

نوشته‌های قدیمی‌تر »