من نمی فهمم این دیگه چه ادا و اصول جدیدیه ؟؟؟
این چند وقته به خاطر درگیریای پیش اومده چند بار من مجبور شدم این گربه ی لوس ملوسمون رو ببرم دکتر ( آخه معمولا لیدا این کار رو انجام میداد ) . گربه رو تو سبدش گذاشتم و سوار بر ماشینی که از آژانس گرفته [...]
بایگانیِ دستهی ‘خاطره’
Animals
ارسالشده در حیوانات, خاطره, عمومی در نوامبر 23, 2008 | 7 دیدگاه »
دلسوزی
ارسالشده در خاطره, طنز اجتماعی, عمومی در اکتبر 26, 2008 | 14 دیدگاه »
مردم این مملکت انقد زندگی مرفهی دارن که برای گدایی هر روز یه ایده ی جدید به ذهنشون می رسه.
توی مترو دو بار با یه خانومی برخورد کردم که سوار مترو می شد و بعد از اینکه یکی دو ایستگاه رو رد می کرد شروع می کرد به گریه و زاری و کلی قسم و [...]
دست نزنید !
ارسالشده در خاطره, خصوصی, طنز در اکتبر 24, 2008 | 5 دیدگاه »
از صبح ماهوارمون هیچ تصویری نشون نمی ده و ما یک ساعت پیش تصمیم گرفتیم بریم پشت بوم ببینیم که کسی رختی لباسی چیزی جلوش آویزون نکرده باشه .
رفتیم دیدیم کارگره داره بالا کار می کنه – چه می دونم داره باربکیو می سازه رختکن می سازه چیکار می کنه :دی – بعد ازش پرسیدیم [...]
شمالگردی و مخلفات
ارسالشده در T.V, جشن, خاطره, عمومی, مذهبی, ورزشی, پراکنده در اکتبر 6, 2008 | 10 دیدگاه »
سلام ..یه سلام بعد از مدتهای طولانی ( مثلا یه هفته ) .. من برگشتم ! البته چند روزیه که برگشتم ! و کلی آپدیت دارم اما همشونو MP3 می کنم و یه جا توی همین پست می نویسم .
سه شنبه ی هفته ی پیش به طور یهویی افتادم توی یه سفر ( خودمو انداختم [...]
خاطرات مرگبار
ارسالشده در بازی وبلاگی, خاطره, خصوصی در سپتامبر 21, 2008 | 9 دیدگاه »
هم از طرف حدیث عزیز هم از طرف علیرضا دعوت شدم به بازی خاطرات مرگبار و از اونجایی که من خیلی امروز فردا می کنم سر بازی کردن گفتم اینیکی رو از دست ندم تا پس فردا اگه بازم بازی در کار بود منم بازی بدن :دی
قرار شده سه تا از خاطرات مرگبار و خفنناک [...]