خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دسته‌ی ‘خاطره’

Animals

من نمی فهمم این دیگه چه ادا و اصول جدیدیه ؟؟؟
این چند وقته به خاطر درگیریای پیش اومده چند بار من مجبور شدم این گربه ی لوس ملوسمون رو ببرم دکتر ( آخه معمولا لیدا این کار رو انجام میداد ) . گربه رو تو سبدش گذاشتم و سوار بر ماشینی که از آژانس گرفته [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دلسوزی

مردم این مملکت انقد زندگی مرفهی دارن که برای گدایی هر روز یه ایده ی جدید به ذهنشون می رسه.
توی مترو دو بار با یه خانومی برخورد کردم که سوار مترو می شد و بعد از اینکه یکی دو ایستگاه رو رد می کرد شروع می کرد به گریه و زاری و کلی قسم و [...]

نوشته را کامل بخوانید »

دست نزنید !

از صبح ماهوارمون هیچ تصویری نشون نمی ده و ما یک ساعت پیش تصمیم گرفتیم بریم پشت بوم ببینیم که کسی رختی لباسی چیزی جلوش آویزون نکرده باشه .
رفتیم دیدیم کارگره داره بالا کار می کنه – چه می دونم داره باربکیو می سازه رختکن می سازه چیکار می کنه :دی – بعد ازش پرسیدیم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

سلام ..یه سلام بعد از مدتهای طولانی ( مثلا یه هفته ) .. من برگشتم  ! البته چند روزیه که برگشتم ! و کلی آپدیت دارم اما همشونو MP3 می کنم و یه جا توی همین پست می نویسم .
سه شنبه ی هفته ی پیش به طور یهویی افتادم توی یه سفر ( خودمو انداختم [...]

نوشته را کامل بخوانید »

خاطرات مرگبار

هم از طرف حدیث عزیز هم از طرف علیرضا دعوت شدم به بازی خاطرات مرگبار و از اونجایی که من خیلی امروز فردا می کنم سر بازی کردن گفتم اینیکی رو از دست ندم تا پس فردا اگه بازم بازی در کار بود منم بازی بدن :دی
قرار شده سه تا از خاطرات مرگبار و خفنناک [...]

نوشته را کامل بخوانید »

« نوشته‌های تازه‌تر