از طرف مریم اس اس عزیز به طور ناگهانی :دی و خیلی یهویی ! به بازی ترس ها دعوت شدم .
قرار شده که توی این بازی از ترس هام بنویسم . این ترسایی که دارم می گم هیچ کدوم به اونیکی ارجعیت ندارن و همه در یک رده هستن :دی
اکثر ما آدمااز مرگ می ترسیم . خب برای خود من هم ترس داره شاید چون تا به حال تجربش نکردم و نمی دونم اصلا ترس داره یا نه . ولی این مساله به کنار من همیشه از اینکه از فرط بیماری و به زجر بمیرم می ترسم . همیشه می گم اگه قراره بمیرم ندونم که دارم می میرم . یعنی یهویی با یه ضربه بمیرم و خلاص . از داشتن مریضیای مختلف که ممکنه آدم رو زمین گیر کنه می ترسم .
از روزی که پیر بشم می ترسم. نمی دونم زمانی که 60-70 سالم بشه اصلا زنده هستم یا نه اما از تنهایی اون زمان می ترسم.
کلا از تنهایی می ترسم . نه که توی خونه تنها بمونما. از اینکه یه روزی برسه که هیچ دوستی دور و برم نباشه و ببینم که خودم موندم و خودم. اگر نه تنها در خانه بودن رو بسیار دوست می دارم
( بی ربط : وای به حال اون روزی که مونیتور ال جی 17 اینچ فلتتون بشه بازیچه ی گربه ی خونگیتون و روش هی بپر بپر کنه :دی )
اکثر ما آدما هم از تاریکی می ترسیم. انکار نمی کنم که تا چند سال پیش به شدت از تاریکی می ترسیدم و حتی شب که می خوابیدم حاضر نبودم تا صبح از خواب بیدار شم و ببینم دور و برم تاریکه . اما الان که چند سال از اون زمان می گذره یادمه که یه روز به خودم قبولوندم که تاریکی یعنی نبودن نور پس هر چیزی که توی نور هست توی تاریکی هم هست پس ترسی نداره
نمی دونم از چه حیوونی می ترسم اما می دونم که کلا با حیوونا رابطه ی خوبی دارم :دی شاید اینی که می گم بیشتر نفرت باشه تا ترس اما با کلاغ کلا میونه ی خوبی ندارم.
از اینکه کسی رو انقدر ناراحت کنم که دیگه خودمم نتونم برم سراغش می ترسم .
از غرور کاذبی که دارم می ترسم :دی اما خب دارم نمی تونم کاریش کنم ( اسمایلی یکی که غرورش از کاذب هم کاذب تره
))) )
راستی از اینکه تمام فیلما یی که دارم رو از دست بدم و نابود بشن هم می ترسم :دی
حالا همه اینا به کنار از اینکه تو شرایطی مثل فیلم رزیدنت اویل قرار بگیرم می ترسم
)))))) فکر کن یه سری آدم عجوز مجوز دنبالت کنن و تو بری توی یه اتاق که پر از سگه که همشون اون مدلی شدن ( اسمایلی هژیر بود تو سریال این چند نفر که فیلم تعریف می کرد
)) دوف دن دیش
))) )
از اینکه سوار بر ماشین خود در خیابون ها به راحتی در حال رانندگی باشم و در حالیکه دارم موسیقی مورد علاقم رو گوش می دم و می گه به به به به یهویی بزنم تو ما تحت یه موتوری و بره رو هوا و پرت شه روی شیشه ی جلوی ماشینم و پخش و پلا شه و خون همه جا رو بگیره و من بعدش طرف رو از جلوی شیشه ی ماشین بندازم کنار و برف پاک کن رو بزنم تا شیشه تمیز بشه و موتوری رو که پخش و پلا شده و روده هاش از دهنش زده بیرون رو همونجا بذارم و من در ادامه ی مسیر به آهنگ مورد علاقم گوش بدم و یهو برگردم ببینم که اون آدمی که کشتم روی صندلی عقب ماشین نشسته در حالیکه نصف صورتش اسکلت شده و نیشخند می زنه :دی می ترسم
)))))))))))
خب دیگه بسه زیاد ترسیدم :دی چند نفری رو به این بازی دعوت می کنم تا کمی بترسن.
میلاد - سارا - اتل - مریم - سارا ( سایبان عشق ) – پژ هم که امروز پر کار بوده در امر آپدیتینگ پس اینم آپدیت کن که دیگه تکمیل شه :دی – ممزی - لیدا هم که هنوز نامرئی ها رو بازی نکرده اما طبق سنت دیرینه من موظفم توی هر بازی لیدا رو هم دعوت کنم :دی
خب اینم از ترسای من … یو ها ها ها .. اسمایلی صدای روح در آوردن
)))
من از اینکه تو نباشی می ترسم :*
ای بابا! من که از چیزی نمیترسم که! حالا چی بنویسم! :دی
وای خیلی باحال بود
))))))))))) ویدا اینا نصفش تو فیلما اتفاق می افته که
))) مرسی از اینکه شرکت کردی
=)))))
[...] من رو به بازی ترس ها دعوتیدند ! کلا چون من منتظر هستم به یک بازی دعوت بشم تا انجامش [...]