ما آدما همیشه این عادت رو داریم که تو کار همدیگه سرک بکشیم … هیچکدوممونم دوست نداریم کسی تو کارمون دخالت کنه اما این حق رو به خودمون می دیم که تو کار بقیه سرک بکشیم …
حالا این حس کنجکاوی کردن تو زندگی مردم شاید توی آدمای سن ما کمتر باشه . اما برای من یکی این تعیین تکلیف کردن و حتی نظر دادن آدمایی که بیرون گود نشستن و از چیزی خبر ندارن گرون تموم می شه.
می گم ، تویی که خودت لنگی تویی که تو کار خودت موندی تویی که زندگیت لب مرزه تویی که هنوز معنی خیلی چیزا رو نمی دونی !!!!!!!! تویی که با تمام دبدبه کبکبه هات زندگیت از نظر بقیه گنده ! تو حق نداری به من حرفی بزنی ! حتی حق نداری راجع به زندگی ما نظر بدی ! تویی که تو زندگی من نیستی ببینی سختیام چیه خوشیام کیه ! تو حق نداری بهم بگی کی کجا بودم ! کار کنم یا نکنم ! بشینم خونه یا برم سر کوه !!!!!!!!!! تو برو به زندگی خودت برس مگه ما ازت کمک خواستیم ؟ مگه ما نظرتو خواستیم؟ لااقل اگه زندگی موفقی داشتی تا به امروز دلم نمی سوخت می گفتم آره تونسته زندگی خودشو جمع کنه که میاد ما رو هم راهنمایی کنه …
بابا اول بگرد تو زندگی خودت ببین پرفکته یا نه ! ببین می تونی ایراد زندگی خودتو رفع کنی ! بعد بیا بگو اینجای کار ما ایراد داره !!!!!!!!!!!!!
بدم میاد راجع به مسائلی که حل نشدنیه حرف بزنم … حتی دوست ندارم چیزی بشنوم ! فقط می تونم حرص بخورم !
بنظرم این دخالت نکردن برای کسانی که زندگیشون پرفکت هم هست وجود داره؛ اون ادم ها هم حتی چنین حقی ندارن