احساس می کنم یه مدت اینجا رو ول کرده بودم به امان خدا . بعضی وقتا آدم یه عالمه موضوع برای نوشتن داره و یا وقتش نیست یا حوصله ی تایپشونو نداره. بالاخره منم بعد از اینکه مدتها دوستان تو سرم زدن که آی تنبل شدی وای تنبل شدی دیگه تصمیم گرفتم کمر همت رو بشکنم ! ( :O ها ؟ چیکار کنم ؟!؟؟!!؟ ) حالا یعنی اینکه همون دیگه می خواستم که اینجا رو آپدیتی بنمایم.
پ.ن :: به نظر من تنبل بودن خیلی خیلی بهتر از چــــــــــاق بودنه
( این یه خط یه سری مخاطبین خاص داشت !!! لطفا دوستان رونوشت بزنن به افراد مخصوص و فرد مذکور !!!!
با تشکر و قدر دانی !! )
خب امروز اومدم راجع به یه موضوعی صحبت کنم که امروز کلی من و ساغر سرش هم خندیدیم هم حرص خوردیم هم روحیمونو حفظ کردم و خودمونو کنترل کردیم که طرف رو به باد کتک نگیریم :دی
ما یه همکار گرانقدر داریم که اسمش آقای دال هست . این مستر دال از همون روز اولی که اومده با ما همکار شده یه خاطره بیشتر تو عمرش رخ نداده ! اونم دستگیری آقای آخوند !!!!
دقیقا من یادمه اولین روزی که وارد اتاق ما شد این ماجرا رو برامون تعریف کرد. یعنی اول برای عباس تعریف کرد . بعد برای من تعریف کرد ! و با اینکه می دونست برای ما تعریف کرده یه بارم برای ساغر تعریف کرد و با اینکه حتی می دونست که من و ساغر و عباس و رزا این خاطره رو صد باره شنیدیم باز هم یه بار جدا برای رزا تعریف کرد و همینطور بگیر برو الی آخر … البته اینا همش توی یه روز رخ ندادا ! اما در هر صورت در طول این مدت که ایشون اینجا بودن کسی نمونده که این خاطره رو نشنیده باشه …
یعنی اینو انقد تعریف کرده من خودم می تونم دیگه براش تمام جملاتشو بگم !!! من موندم توی تمام این 1400 باری که این ماجرا رو تعریف کرده یه واو جا ننداخته و عین یه نوار ضبط شده فقط پلی می کنه !
حالا جالب اینجاست که این ماجرا به هر نحوی به یه موضوعی ربط پیدا می کنه. اولین بار موضوع دانشگاه بود بعد نمی دونم بحث آخوند اومد وسط یه بار بحث اینکه چقدر این بالا دستیا پول مردم رو می خورن و سربازی و حتی مثلا عروسی فلاک کسک هم یه نحوی به این موضوع مربوط می شد !!!!!
میان برنامه :: یادتونه بهتون گفته بودم که کلید گ روی کیبوردم گاهی نمی زنه ؟!؟!؟! الان از همین امروز کلید ج هم نمی زنه :دی ( اسمایلی جشن عاطفه ها !!! )
خلاصه چشمتون روز بد نبینه من و ساغر به این خاطره یه آلرژی خاصی پیدا کردیم . حالا ماجرا از چه قرار بوده ؟
آقا پسر ایشون پزشکی قبول می شن توی یکی از این شهرستانای اطراف ! بعد برق قبول می شن تهران ( پسرش هم عین خودش مشنگ می زنه ! پزشکی کجا برق کجا آخه
)
در هر حال اینا میان کار اینو درست کنن که بیاد تهران بعد بهانه سربازی می شه و اینا هم یکی بهشون معرفی می شه حاج آقا اکبری ( اسمشم حفظ شدیم دیگه ما :دی ) که پول می گیره و سربازی رو ردیف می کنه . بعد اینم میاد 1و 800 بهش می ده که کار سربازی پسرش رو ردیف کنه و اون آقاهه هم پول رو هپولی هپو می کنه و در می ره .
که بعدشم می رن می گیرنش و تحویلش می دن. کللللللش همینه که من گفتم … حالا این مستر دال !!!!!!!!!!!!! دقیقاااااااااااا یکساعت حول محور این موضوع می چرخه . از اینکه با چی رفتن زنجان و با چی برگشتن و حاج آقا با لباس ! حاج آقا با مانتو ! و حتی اشاره به اینکه عمامه هم داشت و دفتر هم داشت و یه نفر هم تو دفتر کناریش می شست و این به من اینو گفت من بهش اونو گفتم ( و البته هر جمله ی ایشون به جمله ی به حضرت عباس ! ختم می شه )
یعنی من که رسما گاهی وسط ماجرا خوابم می گیره … اینم همچین تعریف می کنه انگار که الان پواروئه !!!
آقا چشتون روز بد نبینه امروز بسیار آروم و بی سر و صدا نشسته بودیم و تفکر می کردیم و کار می کردیم و اینا تا اینکه اسی برگشت راجع به خرید سربازی و این حرفا شروع کرد به صحبت کردن ! از همون موقع ای که این گفت سربازیمو می خوام بخرم . من و ساغر انگار که برق 220 ولت بهمون وصل کردن از جا پریدیم چشمامون 4 تا شد و به هم خیره شدیم و قشنگ کاملا واضح بود که جفتمون تو دلمون می گفتیم : خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدایااااااااااااااااااااااااااا نـــــــــــــــــــــــــه !!!!!!!
و دقیقا همون چیزی که نباید اتفاق می افتاد رخ داد. آقای دال گفت سربازی می خوای بخری ؟ چطوری چرا کی کجا و اینا ؟! و …. برای بار 749 ام !!!!!!!!! این ماجرا رو تعریف کرد و یکساعت یه بندددددددددددد حرف زد .. این که حرف می زد انگار که با مته داشتن مخ منو سوراخ می کردن. البته همیشه هم بعد اینکه ماجرا تموم می شه من و ساغر از سر درد ناله می کنیم !!!!!!! بعد حالا اسی خودش هی می پیچوند می رفت این ادامه ی ماجرا رو برای من تعریف می کرد ! منم دستم زیر چونه با دقت عین جگد !!! گوش می کردم و انگاااااااار که تا به حال برام این ماجرا رو نگفته بود و هی وسطش می گفتم :اِ ؟؟؟ پولتونو خورد ؟؟؟؟
))))))))) پولتونو ازش نگرفتین ؟؟؟؟ انداختینش زندان ؟؟؟؟؟
))))) حالا از طرفی هم خندم گرفته بود هم گریم گرفته بود هم می خواستم سرمو بکوبم تو مونیتور هم با چوب بیس بال بزنم تو سرش مغزش متلاشی شه !!!
به بعضی قسمتای ماجرا می رسید خودش غش غش غش می خندید ( دقیقا هر سری هم سر همون قسمت می خنده ) می گفت یه خانومه بود که سر اونم کلاه گذاشته بود ما با این آشنا شدیم و از قضا این خواهرش با آخونده دوست شده بود =)))) بعد ما ردشو گرفتیم رسیدیم دم خونش ! رفتیم تو با خانومش صحبت کردیم که این چی کرده ! و ما باید چی کنیم ! بعد کمین زدیم تا شب این بیاد خونه ! بعد ما زنگ زدیم درو باز کرد … خودش نه ها زنش !!! بعد ما گفتیم این کو ! اول جلو در وایستاد نذاشت بریم تو که … بعد ما هم که حکم جلب نداشتیم و اینا گفتیم می ریم باهاش صحبت می کنیم … آقا رفتیم تو درو قفل کردیم … درو قفل کردیم ( این قسمت تاکیدی بود که در رو قفل کردن و البته با دو حالت مختلف ) هی گشتیم اینور اونور … ما دیده بودیم اومده تو ها رفته بود چی کرده بود و اینا … خلاصه رفتیم در کمد رو باز کردیم دیدیم بله حاج آقا اینطوری ( حالت نمایشی ) دستاش به سمت دیوار مانتوی خانومشو انداخته رو سرش و تو کمد قایم شده … حالا اینی که با ما اومده بود( یکی دیگه از شاکیا که سرش کلاه رفته بود ! ) یه شمشیر 1 متری با خودش آورده بود :O ( بعد من اینجا با تعجب می گفتم شمشیییییییر؟؟:O و ایشون تایید می کرد به حضـــــــــرت عباس ) ( یعنی این فرد صنعت مبالغه رو قورت داده ! ) الان اینی که من اینجا گفتم فقط یه قسمت خیلی محدود از این ماجراست که خودش یه ربع تعریف کردنش طول کشید !! من الان تازه خلاصه شده گذاشتمش :دی
حالا دوست دارید ادامه ی ماجرا رو تا دستگیر شدن یارو براتون بگم ؟؟؟ ( رونوشت به قبیوس که خیلی علاقه مند بود بشنوه این همکار ما چی می گه که ما می خندیم
.. موقع سربازی رفتنت می بینمت بهش می گم قبل اینکه پشت سرت آب بریزن یه بار برات ماجرا رو کـــــــــــــــــــــامل تعریف کنه ! فکر کنم البته به دلیل دیر رسیدن به پایگاه یه چند روزی اضافه خدمت بخوری:دی )
این سری صداشو ضبط می کنم پادکستش می کنم می ذارم برای همه دوستانی که می خوان سربازیشونو بخرن گوش بدن :دی
بازم اگه کسی سئوالی داشت می تونه از من یا ساغر بپرسه !!!
خلاصه دیگه داشتم بالا میاوردم از این قضیه ی سربازی … بابا برید سربازی دیگه … خواهش می کنم سربازیتونو نخرید
HAR VAGHT TO SHOHAR KARDI MANAM MIRAM SARBAZI…:D
خوب یه بار باید جلوش بگی آقا میشه این همه خاطره تکراری تعریف نکنی؟ حالا شاید بهت بگه دختره فینگیلی، من جای باباتم، آدم که با بزرگترش اینجور حرف نمی زنه، ولی مطمئن باش دیگه واست خاطره تعریف نمی کنه
به به میبینم که پس حسابی داره بهتون خوش میگذره! به نظرم فکر خوبیه که صداشو ضبط کنی چون روزایی که شرکت نمیری یا اون نمیاد میتونی صداشو گوش بدی و از محضر سخنان آقای دال فیض ببری!!! :دی
بابا حرص نخور چه کارییهههههه!!! گوش بده ببین چی میگه! یا نه اصلا گوش ندین به رو خودتون نیارین که دئاره تعریف میکنه بعد یه مدت دیگه بیخیال میشه! :ی
رونوشت به فرزاد 240 کیلویی :دی
جدا که چی من این همه وقت گذاشتم این رو تا تهش واو به واو خوندم اونوقت؟!
منم می خوام سربازیمو بخرم. آدرس شرکتت کجاس بیام از این آقا راهنمایی بگیرم
)
این بنده خدا مادربزرگ ما نبود که هر بار منو با پسرش اشتباه میگیره و رسما من و مادرم با هم خواهر برادر در میایم و برامون از دعوای بچگیمون حرف میزنه ؟! تازه من خواهرم رو ببخشید مادرم رو اینقدر اذیت میکردم که نگو ،خاک برسرم کنن که یک خربزه تو خونه ش تو قم هست من نمیرم بیارم تهران و هربار پشیمونه چرا منو زائیده !
اینجا کار که میرسه یادش میاد من نوه ش هستم !
هــــــــــــــــــــــــــــــــان؟؟!؟!؟؟ اینجا هم؟؟؟؟؟؟؟؟یا خـــــــــــــــدا!
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!!!!!!!!!! فــــــــــــــــــــــــــرارررررررر!
khodaro shokr ke ma sarbazimoonam raftim
حواست هست که یکی دیگه خاطرات خانم وید وید رو تعریف نکنه:دی؟
اولا رونوشت میدم به میلاد چون گفته بودی به این فرد معلوم الحال رونوشت بدم.
بعدشم یه جا گفته بودی قبلا 1400 بار تعریف کرده این داستانو و بعدش گفتی برای بار 749 ام تعریف کرد که اینجا اشتباه بود و باید در واقع برای بار 1401 ام تعریف میکرده بوده باشه (به به فعل).
و من خیلی خیلی دوست دارم این داستان رو بشنوم از اول تا آخرش با جزئیات و میخوام قسمتهای نمایشیش هم ببینم لطفا ویدئو کست فراموش نشود.
و در آخر لطفا بگو “گچ” D: D: D: D:
سلام.
آخي نازي!!!
فكر كنم الان تو حاضر باشي جاي همه ي پسرا بري سربازي ولي ديگه اين داستان رو نشنوي!
چه آدمي اين آقاي دال!!
صداشو ضبط كن بعد سري بعدترش كه خواست دوباره تعريف كنه، بگو آقاي دال يه لحظه لطفا…
شما زحمت نكشيد!!
اونوقت صداي ضبط شده رو پخش كن! فكر كنم اون موقع دستش بياد منظورت چيه!
اگر باز از رو نرفت ديگه معلومه خيلي پوست كلفته!!!!
salam , vallah man sarbazi o daneshgasho kari nadaram , amma enghad aab o tab dady , alaghe mand shodam in dastano az zaboone khodesh beshnavam , albate chon nemishnasamesh vida jan khodetam bashy kheily khoshhal misham
زنده باد زندگی !
منتظم .
من هم گاهي اوقات با آقاي دال همراه ميشم اما خداييش ديگه پيش اين اعجوبه كم آوردم.
ُسلام ! آپیدم
Hi ! I am UP
عجب!
یکی به ما دو میلیون قسمت داده بود:O
چرا دیگه دیر به دیر آپ میکنی؟
یه چیزایی به پست اضافه کردم
سلام دوست عزیز …
که لینکتون کنم …
وبلاگ خوب و پر محتوایی دارید …
اگه مایل به تبادل لینک هستید لطفا اعلام کنید …
موفق باشید.