دوست داشتم صبح که بیدار می شم هیچ دغدغه ی ذهنی نداشتم….
دوست داشتم صبح که بیدار شدم هیچ مشغولیت فکری و هیچ مشکل حل نشده ای نداشتم…
دوست داشتم صبح که بیدار شدم مجبور نبودم تا شب آدمایی رو تحمل کنم که حالمو بهم می زنن …
به حرفایی گوش کنم که نمی خوام بشنوم …
کارایی رو انجام بدم که دوست ندارم …
آدمایی رو تایید کنم که از پایه و بنیاد باهاشون مخالفم …
دوست داشتم وقتی بیدار می شدم یه جای دیگه بودم …
دوست داشتم اصلا بیدار نمی شدم که مجبور بشم کارای تکراری هر روز رو تا آخر هفته ادامه بدم …
بیدار بشم که بخوابم
بخوابم که بیدار بشم
…………………………………………………….
چیزیم نیست … حالم خیلی خوبه … شاید شب شده زده به سرم دری وری نوشتم … اما حالم خوبه … بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنین …
خواستم وبلاگم آپدیت شده باشه تا دوباره استارت بخوره خیلی داشت خاک می خورد یه هفته بود همون چرت و پرت قبلی توش بود خودم خسته شده بودم. یه چرت و پرت جدید گذاشتم که بخاطر ریخت نحسش زود به زود آپدیت کنم.
تمامی جملات بالا رو تکرار میکنم فقط به جای صبح که بیدار شم میذارم شب که میخوام بخوابم
باریکلا :دی
ویداجان بند بند نوشته هایت شاید آرزوی خیلی از آدم های این عصر باشه ، عصری که تکنولوژی جای همه چیز حتی معرفت را هم گرفته ، اما اینا واقعیت های زندگیه ! دیدن ، شنیدن و همون تحمل کردن ! حالا هنر تو مهمه که چطوری باهاشون زندگیتو ایده آل کنی … شاد باشی دوست .
گاهی وقتها آدم حالش خیلی خوبه فقط احساس می کنه باید یه چیزهای رو بنویسه راحت بشه. رها بشه..
من نظر دادم ها کوش پس؟
پس دیگه بوی رفتن میدی
دوست دارم شی که دارم برم بخوابم یکم تغییر کرده باشم ، یکم محیط اطرافم رو تغییر کرده ببینم ، یکم از جمعیت آدمای دودره باز و کسایی که شب و روز به فکر چاپیدن و تیغ زدن مردم هستن کم شده باشه ، یکم مردم ارزش و قدر کاری که انجام میدیم رو بدونن ، قشر پایین جامعه بشن متوسط ، قشر بالای جامعه بر اساس لیاقتشون اون بالا بمونن و خیلی پیزای دیگه …
منم حالم خوبه ها ، ولی خیلی پیزا باعث میشه زندگی رو خسته کننده ببینم .
به این فکر میکنم که تا کی باید اینجوری بمونم ؟ اینجوری بمونیم ؟؟
تا کی قیمت خونه بره بالا و خیلی پیزای دیگه که بعداً مفصل در موردشون صحبت میکنم . ولی اگه همین الآنم میومدی تو وبلاگم و برا پستی که هفته پیش نوشته بودم نظر میدادی ، اول میشدی ! همون 2 تا نظر خودت کماکان پابرجاست !!
اصلاحیه : پیزا = پیتزا _ در اینجا به معنی ” پنیر ” میدهد !
شی = او مونث _ در اینجا استعاره از شب است !
سلام.
عجب بهانه اي براي زود آپديت كردن!!
چيزي كه نوشتي نشون از حال بد نيست. حرف خيلي هاست. منم دوست ندارم اين چيزايي كه گفتي مداوم برام تكرار بشه.
هنوز فكر سفر نكردي؟؟؟
يك مخاطب جديد:
نوشته هاي آخر شب رو خيلي دوست دارم چون غالبا همون چيزي هستند كه آدم دوست داره بگه:
زندگي از نگاه من مي تونه خيلي چيزاي دوست داشتني داشته باشه.
زندگي از نگاه من مي تونه پر از اتفاق هاي خوب باشه.
زندگي از نگاه من مي تونه بزاي همه كافي باشه.
اما اينها فقط يه روي سكه است.
زندگي از نگاه من مي تونه پر از چيزليي باشه كه ما هر روز داريم ازش فرار مي كنيم.
زندگي از نگاه من مي تونه انقدر اتفاق هاي بد داشته باشه كه آدم خودكشي كنه.
زندگي از نگاه من حالا ديگه كامل شده.
در وبلاگ به روز شده متاخرم منتظرت هستم.
این دوست داشتن ها تقریبا در همه آدمهای این نسل مشترکه که علتش درد مشترکه!!!
خب حالا فکر کن همه ی اینایی که میخوای شد! اونوقت میخوای بیای چی بنویسی اینجا؟ :دی
اي بابا تو هم كه درگيري با خودت. من خودم كم درگيري دارم با خودم پيش هركي هم ميرم بدتر از خودمه؟؟؟ چه خبره؟ اتفاقي افتاده؟ به خدا يه چيزي تو هوا هست همه ريختن به هم